زمزمه های الهام بخش

اگاهی و روشنگری

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 21:34  توسط  ساده دل  | 

حواست هست یک تابستان دیگر هم به پایان رسید و هیچ معجزه ای نشد.حالا باید دل خوش کنیم به امدن پاییز .

یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد. به پاییزی که دلت نگیرد.و غروبش غم نداشته باشد.و توی کوچه پس کوچه هایش غم بغض نباشد. پاییزی که مهر و آبان و اذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد.و دل کندش اسانتر از دل بستنش باشد.

میمانیم به امید پاییزی که نه از فاصله خبری باشد نه از درد.نه از زخم نه از جنگ و نه از فقر.به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 12:42  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 12:28  توسط  ساده دل  | 

ده روزی میشه سفرهای تابستانیم به اتمام رسید اگر جه هنوز در تلاشیم سفری به بام ایران دماوند تا قبل از رسیدن فصل خزان داشته باشیم. متاسفانه انقدر مشغله کاری دارم که حتی این  وبلاگ دوست داشتنی را هم کنار گذاشته ام. بزودی برمیگردم با گزارشات تصویری از طبیعت و تاریخ ایران زمین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 18:27  توسط  ساده دل  | 

دریاچه گهر یک برند برای معرفی کل ایران

 این دریاچه به قدری زیباست که دبیر کل یونسکو در اجلاس سالانه به همه جهانگران توصیه می کند که برای یک بار هم شده از این دریاچه دیدن کنند.

 دریاچه گهر ملقب به نگین زاگرس حدود 150سال پیش درنتیجه یک زمین لرزه یزرگ ودراثر جنبش گسل اصلی زاگرس درقلب رشته کوه اشترانکوه تشکیل شده است ومنبع اصلی آب آن چشمه های کف دریاچه وآب ورودی حاصل از ذوب برف قلل اشترانکوه از سمت شرقی آن میباشد.

این دریاچه شامل دودریاچه به نامهای گهربزرگ وگهرکوچک میباشد .دریاچه گهربزرگ درارتفاع 2360متری ازسطح دریا قرارگرفته است وطول آن حدود 1800متروعرض آن بین 350تا 700متر وحداکثرعمق آن 28 متر میباشد

آب دریاچه بسیارزلال وفیروزه ای رنگ میباشدوزیستگاه ماهی قزل الای رنگین کمان وخال قرمز میباشد.

گهرکوچک طولی حدود500متروعرضی حدود 150متردارد که توسط انبوهی ازدرختان بید احاطه شده است وحدود یک کیلومترازگهربزرگ فاصله دارد.

جهت دسترسی به دریاچه گهرکوتاهترین،زیباترین وملایمترین مسیر ازسمت شهرستان الیگودرزمیباشد که درچندسال اخیرمورداستفاده کوهنوردان وطبیعت گردان قرار گرفته است.

این مسیر به دوبخش ماشین رو وپیاده رو تقسیم میشود که بخش ماشین رو حدود65 کیلومتر میباشد که 45کیلومترآن جاده آسفالته و20کیلومترآن جاده شنی میباشدوحدود 6کیلومترپیاده روی دریک مسیرزیبا شما رابه دریاچه گهرخواهدرساند.

پس از حرکت ازالیگودرز میبایست روستاهای جوشان،ززم،برم،خان آباد وچشمه پرراپشت سرگذاشت ودرانتهای مسیرآسفالته به دشت دالانی(دشت لاله های واژگون) خواهید رسیدکه درماه اردیبهشت زیستگاه هزاران لاله وازگون میباشدوازاینجا به بعد جاده آسفالته به اتمام میرسد ومیبایست حدود 20 کیلومتررا دریک جاده شنی ناهموار ودرامتداد یک رودخانه زیبا با مناظر زیبا طی کنید تادرنهایت به بالای تپه ای به نام تابله خواهیدرسید که تعدادی قبرمربوط به مردم محلی درآنجا قراردارد.

ازاینجا به بعد میبایست حدود 6 کیلومتر رادریک مسیربسیارزییا با شیب ملایم ومناظرچشم نوازپیاده روی کردودرطول مسیر درسمت چپ شما رودخانه گهر ودرسمت راست نمای جنوبی قلل اشترانکوه خودنمایی میکنندوپوشش گیاهی منحصربه فرد منطقه زیبایی آن رادوچندان کرده است.

 پس ازحدود 5کیلومتر پیاده روی به گهرکوچک خواهیدرسید که توسط انبوهی ازدرختان بید احاطه شده است ودرنهایت به بالای تپه ای خواهید رسید که ازآنجا دریاچه گهربزرگ درمقابل شما ودرسمت راست شما نمای جنوبی دو قله اصلی اشترانکوه به نام های سن بران(4150متر) وگل گل (4100متر)خودنمایی میکنند.

 و اما:گزارس سفر به دریاجه به همراه تصاویر تصاویر زیبای آن

اشترانکوه و دریاچه

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 4:4  توسط  ساده دل  | 

نامه يک دختر 26 ساله به وزير امور خارجه وقتتون بخير اميدوارم حالتون بهتر شده باشه... من يه دختر 26 ساله ايراني ساکن ايرانم (ببخشيد که نميتونم خودم رو کامل معرفي کنم) اميدوارم نامه منو کامل بخونيد من متاهلم ، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالي نميتونيم عروسي کنيم، شوهرم دانشجوي دکتراست و کار پيدا نميکنه ...بي پولي و بي کاري دمار از روزگار ما در آورده، پدرم يه بازنشسته ست و از پس خريد جهزيه بر نمياد. من اخيرا کارشناسي ارشد نوبت روزانه قبول شدم، يکي از دانشگاه هاي عالي تهران، يکي از بهترين رشته ها، هفته اي 3 روز ميام تهران. شايد باورتون نشه اما من از پس کرايه اتوبوسم به تهران بر نميام ...من نميتونم هفته اي 40 هزارتومن براي غذا و کرايه و ... هزينه کنم... شوهرم توان حمايت منو نداره و از پدرم هم نميتونم پول بگيرم، وام دانشجويي هم که به جايي نميرسه و هنوز ندادن ...بارها به انصراف از تحصيل فکر کردم اما بغض گلومو ميگيره، چون من براي قبولي خيلي زحمت کشيدم... نميدونم شما بچه دارين يا نه ، نميدونم خودتون و بچه هاتون چطور درس خوندين اما همه امکانات خودتونو بذاريد کنار و درس خوندن تو بدترين شرايطو تصور کنيد. مدام فکر ميکنم اينايي که ميرن دانشگاه بين الملل چقدر پول دارن؟؟؟ چطوري من نميتونم هفته اي 40 هزارتومن پول بدم براي درس و اونا .... ديگه دارم افسرده ميشم همين برنامه رو براي جهزيه هم دارم...هميشه عقد کردن براي دخترا يعني مهموني، گردش، خوشي، خرج کردن، مسافرت... منم نوعروسم، اما از اين زندگي فقط يه چيز بهم رسيده ، اونم حسرته من نميخوام بهم بگين " متاسفم". من خودمو معرفي نکردم چون ترحم کسي رو نميخوام. من فقط حقمو ميخوام... من ايراني ام، چرا تو مملکت خودم، جايي که کل طايفه ام بخاطرش شهيد و جانباز دادن رفاه ندارم؟؟؟ چرا بي کارم؟؟؟ چرا تغذيه خوب ندارم؟؟؟ چرا بي پولم؟؟؟ چرا با اين معدل و اين رزومه باهام مثل يه تفاله برخورد ميشه؟؟؟ اين انرژي هسته اي کو؟ کجاست؟ چيش به من رسيده؟ منو تو انرژي اتمي استخدام ميکنن؟؟؟ يا شوهر استعداد درخشانمو؟؟؟ قبضامون که مدام گرونتر و زيادتر ميشه، تابستونا که برق مدام قطعه، پس کو تامين انرژي؟؟؟؟ حتي اگه واسه آينده کشورم خوبه چرا ما بايد قرباني بشيم ؟؟؟ چرا آبادي هاي نسل بعد رو خاکستر ما باشه؟ مگه ما چه گناهي کرديم؟؟؟چرا مملکت من راحت از دزدي 3 هزار ميليارد تومني ميگذره ولي 24 ساعت بنده به دو ريال يارانه ي مردم؟؟؟ يارانه اي که بودنش براي آدمايي مثل من معني حفظ آبرو رو داره. تو اين وضع گروني... من به چه زبوني بگم آقا جان من انرژي هسته اي رو به قيمت جووني و زندگيم نميخواااااااااااااااااااا ااااام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من فقط يه بار زندگي ميکنم... ميخوام شاد باشم... ديگه بسمه غصه خوردن... من اين حق مسلممو ميفروشم... يکي بياد بخره!!! در عوض کار ميخوام و پول و يه خونه نقلي با يه جهزيه ساده يه دفترچه بيمه نميدونيد اين آخري شده روياي من... من نميدونم مشکل کمر شما چيه ولي درد شمارو خوب ميفهمم. درد از کمر شروع ميشه تا مچ پا مياد... انگار يه رشته داغ تو پاي آدمه که کشيده ميشه. من نميتونستم برم دکتر اما علائم و دردامو تو اينترنت سرچ کردم و فهميدم چه بيماري دارم. نه ميشه ايستاد، نه ميشه نشست، نه ميشه خوابيد... من اينجا به درد تسليم ميشم ... من ميميرم از درد اما نميتونم برم دکتر ،نميتونم ام آر آي بگيرم. چون بيمه ندارم، چون پول ندارم، هزينه هاي درمان سرسام آوره، سلامتي شده به قيمت خون آدم... خوش بحال شما که براي دردتون طبيب داريد (البته هرچي که داريد حلال و خوشتون. خدا به روزيتون برکت بده. انشاءالله که حالتونم خوب بشه.)، من از ترس اينکه شوهر و پدرم شرمنده م نشن به کسي نميگم چقدر درد ميکشم... ميبينيد ... فرق من و شما همينه... زندگي من به يه تاره مو بنده ولي شما مسئولين زندگي آروم و قشنگتونو بي استرس ادامه ميدين. واسه همينه که شما با خيال راحت خبر از مذاکرات بعدي ميديد و من اشک تو چشام حلقه ميزنه که اي خدااااااااا پس کي تموم ميشه؟؟؟ همه اينارو گفتم که بدونيد کسايي مثل من هستند که فقط زنده اند اما بارها و بارها آرزوي مرگ ميکنند. کاري کنيد که تحريما تموم بشه، يه کاري کنيد ارزوني بشه ، کرايه خونه کم بشه ، مواد غذايي ارزون بشه، بازار کار رونق پيدا کنه، دارو و درمان به قيمت خون آدم نباشه، امنيت و رفاه داشته باشيم. کاري کنيد که منه بچه درس خون، مني که تو زندگيم فقط تلاش کردم، صبر کردم و پامو کج نذاشتم، بخاطر فشار اقتصادي تو اين سن وسال اين همه مريضي عصبي نداشته باشم و فکرم مدام پي انصراف از تحصيل نباشه، يه کاري کنيد جوونا راحت ازدواج کنن اينطوري فسادم کم ميشه. فقط يکم سريع تر ... ميترسم آخرش به عمر ما قد نده. تو رو خدا... ديگه بسه تحريم... يکي ميگفت بايد قبر دهه شصتيا رو گودتر بکنند چون آرزوهاي زيادي دارن که بايد با خودشون به گور ببرن...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 8:24  توسط  ساده دل  | 

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود،

 با جدیت در حال تایپ بود. در همین حین روباهی او را دید.

 روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم.

روباه: جالبه.حالا موضوع پایان نامه ات چی هست؟

 خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور میتونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.

روباه: احمقانه است.هرکسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.

 خرگوش: مطمئن باش که می تونن، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

 خرگوش و روباه باهم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

 در همین حال گرگی از آنجا رد شد. گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟

 خرگوش: من دارم روی پایان نامه ام که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

 گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

 خرگوش: مساله ای نیست، میخوای بهت ثابت کنم؟

 گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

در لانه ی خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نکته: همه ما تو زندگی یک استاد راهنما داریم که با کمک اون می تونیم پایان نامه زندگیمون رو بنویسیم.بعضی ها استادشون الهیه بعضی ها شیطانی و غیر از این دو وجود نداره. حالا باید ببینم که استاد راهنمای ما کیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 0:15  توسط  ساده دل  | 

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد فرصتی است برای سفری دیگر. که البته اخرین سفر بهاری ماست. یکبار دیگر طبیعتگردی در زیباترین فصل طبیعت. مقصد دریاچه اوان .و منطقه زیبای الموت .

 

ساعت ۷صبح سفر به اوان و الموت را از تهران استارت میزنیم. من و کوله پشتی نارنجی ام و دوستی عزیز.

ساعت نه صبح  به قزوین میرسیم و قبل از ورود به قزوین درست بعد از عوارضی به سمت راست حرکت نموده و به طرف الموت ادامه مسیر میدهیم. گفتن این نکته در اینجا لازم است که حتما در هنگام رانندگی در این جاده احتیاط وحوصله را فراموش نکنید. سعی کنید آهسته برانید وبیشتر از زیبایی های جاده لذت ببرید.

 

View Raw Image" href="http://oi59.tinypic.com/58evd.jpg">

از  اتوبان قزوین    تا قلعه الموت ۱۰۸ کیلومتر  فاصله داريم  و بخاطر دره­ ها و پرتگاه­ها و باريك بودن جاده اين مسير بين ۲ تا ۳ ساعت (تا قلعه الموت)  طول مي­كشد. در مسیر الموت دو شهر قرار دارد: رجایی‌دشت که حدود 45 کیلومتر تا قزوین فاصله دارد و معلم‌کلایه که مرکز الموت بالا است و حدود ۷۰ کیلومتر تا قزوین فاصله دارد. همچنین در این دو شهر پمپ بنزین وجود دارد. بعد از گذشتن از رجایی‌دشت در دو راهي ديکين جاده 2 قسمت مي‌شود، راه سمت راست مستقيم به سمت قلعه الموت مي‌رود و راه سمت چپ بعد از طی 10 کیلومتر به دریاچه اوان می­رسد.

دریاچه زیبای اوان در استان قزوین و در نیمه شمالی الموت، در دامنه کوه خشچال، در فاصله 75 کیلومتری و در میان چهار روستای اوان، وربن، زواردشت و زرآباد شهر قزوین قرار دارد وهمچنین مسير دسترسی به این منطقه آسفالت شده و بسيار پرپيچ و خم و شيب دار است. این دریاچه که بیش از هفتاد هزار متر مربع مساحت دارد، در ارتفاع هزار و هشتصد متری از سطح دریا واقع شده‌است. طول آن در طویل‌ترین قسمت ۳۲۵ متر و عرض آن ۲۷۵ متر می‌باشد.

evan-lake-01
 

ساعت ۱۴ به دریاچه اوان میرسیم. و از بالای دریاچه دست به دوربین میشویم. متاسفانه امکانات اطراف دریاچه خیلی مناسب نیست. با اینکه درياچه اوان با حضور نماينده سازمان ملل و برافراشتن پرچم ايران و پرچم سازمان ملل رسماً به‌عنوان قطب گردشگري جهان اعلام شده است.

بخشی از آب این دریاچه از آب چشمه‌های زیرزمینی موجود در بستر دریاچه و بخش ناچیزی نیز هنگام بارندگی تامین می‌شود اما به صورت سطحی و کم.غلیان دایمی آن باعث صافی و زلالی آب دریاچه شده است. عمیق‌ترین بخش این دریاچه به عمق حدود ۶متر می‌رسد که در جنوب شرقی آن واقع شده است.از سرریز آب دریاچه نیز رود کوچکی تشکیل می‌شود که آب آن مورد استفاده کشاورزان روستاهای کوشک و آیین است.در تابستان این دریاچه محل ماهیگیری، آب تنی و قایق سواری و در پاییز، مأمن پرندگان مهاجر مانند قو، غاز، مرغابی و در زمستان با توجه به برودت هوا و یخ زدن سطح آن قابل اسکی سواری است.

 

بعد از رسیدن به اوان بساط نهار را آماده میکنیم.. به اوان خیره شده ایم و و از پتانسیلهای دریاچه حرف میزنیم که بحثمان به صعود خشجال در کنار دریاچه میکشد. که البته به علت نداشتن فرصت کافی و نداشتن تجهیزات ان را به وقت دیگر میسپاریم. انعکاس تصویر خشچال در دریاچه مناظر بدیعی افریده است. من فکر میکنم اوان برای سفر یک روزه و شب مانی در کنار دریاچه به همراه چادر و زدن کمپ میتواند برای خانواده ها هم جالب باشد.

View Raw Image" href="http://oi58.tinypic.com/2ik7bsm.jpg">

 

View Raw Image" href="http://oi58.tinypic.com/2lxzcw1.jpg">
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر 1393ساعت 18:55  توسط  ساده دل  | 

خیلی خوشم اومد.دوس داشتم شما هم بخونید.هر چند تکراری.مطلب از هومن شریفی


            
            خسته از تمام روزمرگی ها نشسته ام و فیس بوکم را به صحبت میگیرم

            عکس دوستانی را میبینم آنور ِ مرز های ممنوعه

            که به کنسرت داریوش میروند و شوق چشمشان

            شبیه مشروب دستشان لبریز است

            خوشحالشان میشوم ...

            آزادی را در چشم هایشان خیره میشوم و لبخند میزنم / تلخ لبخند میزنم

            دلم برایشان تنگ شده و چه خوب که دلشان با چیز هایی سرگرم است که

            در خانه ی پدری ، جایی برای اکران نداشت

            به خودم می اندیشم که درگیر ِ رفتنم ...

            شبیه سربازی که آنقدر از شکست مطمئن است

            که فرار را به قراری که با تمام مرز های کشورش بسته ترجیح میدهد

            می دانم روزی دلم برای تمام آنچه ایران است تنگ می شود

            دلم برای میدان انقلابش و آن همه چشم خسته که از سر کار می آیند

            و چه دوست داشتنی تو را آدم حساب نمیکنند ....

            برای کافه نادری ... که جای قهوه بوی شعر از حوالیش می آمد

            برای تمام قهوه فرانسه های دست چندمی که

            در گودو ، تمدن ، هنر ، سپیدگاه ... خوردم و

            دلم را به چشم های گارسونش خوش میکردم که همیشه شکر را جا میگذاشت

            برای تمام راننده تاکسی هایی که از فشار تنهایی ، مرا به حرف میگرفتند

            و چه شیرین بود وقتی یک راننده تاکسی با تو از نیچه حرف میزند

            یا وقتی پینک فلوید میگذارد و شروع میکند به ترجمه کردنش

            دلم برای تمام چارشنبه سوری هایش ...

            که دختر همسایه ، غریبیگی هایش را برای یک شب کنار میگذاشت

            و دور آتش سرخپوستی میرقصیدیم

            دلم برای دلهره ی مشروب خریدنش تنگ میشود... که به هزار نفر رو میزدی

            آخرش چیپس و ماست و صدای هایده تو را از دیسکو های وگاس هم فرا تر میبرد

            برای تمام نان هایی که در کودکی میخریدیم

            زنبیل به دست به خیابان میزدیم و با دوچرخه هایمان

            به تمام الگانس ها پز میدادیم

            برای جاده کندوان و تمام جیغ هایی که میکشیدیم و دعا میکردیم

            تمام تونل ها برای یک روز هم که شده قد بکشند

            ....

            هرچه با خودم تقلا میکنم میبینم هنوز هم ترجیح می دهم آلبوم ابی را

            با بدختی بگیرم تا اینکه مشروب به دست فریاد بزنم : خلـــــــــیج رو بخون ، خلیج

            هنوز ترجیح می دهم روی میز های کافه نادری ،

            درگیر پیدا کردن ِ جای فروغ باشم تا اینکه در شانزالیزه ،

            قهوه ام را با لهجه ی فرانسوی بخورم

            هنوز دلم میخواهد راننده تاکسی برایم از نیچه بگوید و من ذوق کنم

            ....

            هنـــــــــــوز دلم میخواهد سیگارم را یواشکی از پدر بکشم

            تا شب هایی که اعصابش /سیگار میخواست ، با خجالت از من بپرسد :

            " از جعبه سیگار ِ پسر به پدر ارث میرسه یا نه ؟ "

            هنوز دلم میخواهد پارک پرواز بلند ترین جای دنیا باشد ....

            هنوز دلم میخواهد تمام پارتی ها ، به پتو های چسبیده به پنجره مجهز شود

            میدانی ؟ فقر ، یک صمیمیت احمقانه می آورد ، که هیچ فلسفه ای از پس تعبیر

            لذتش بر نیامده

            ...

            باید رفتنم را به عقب بیندازم ....

            من دلم هنوز گیر ِ اسم کوچه هاییست که جبهه نرفته شهید شدند

            هنوز دلم پیش تخفیفیست که مادر / چانه اش را میزد

            هنوز دلم تنگ تمام اتفاق هاییست که در مرز های ایران میفتد

            هنـــــــــــــــوز دلم گیر ِ تمام میدان های شهر است که از هر فاصله ای

            داد میزنند : آزادی ...یک نفر ... آزادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

            .

            .

            .

            این فرودگاه هر چقدر مجهز باشد ، دلبستگی های مرا بلند نمی کند

            آقای راننده ... حمیرا بگذار ... دربست ... تمام تهران را بگردیم

            دلم نرفته ... تنگ شده برای ماندنم ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 17:16  توسط  ساده دل  | 

کوه پیمایی یا کوه نوردی فعالیتی است که هر کسی با دید متفاوتی به آن مینگرد. بعضی ها به عنوان تفریح بهآان نگاه میکنند بعضی ها به عنوان یک ورزش سالم و عده ای دیگر به عنوان یک ماجراجویی خطرناک اما نکته مشترکی که همه این دیدگاه ها را به هم نزدیک میکند درسی است که همه کوه نوردان خواسته یا نخواسته ازآن یاد میگیرند وآن درس درس زندگی است.

 کسی که تصمیم صعود به قله ای را میگیرد باید مراحل مختلفی را طی کند که درست همانند طی کردن مراحل مختلف در زندگی برای رسیدن به یک هدف میباشد. همانند زندگی که هر فردی باید هدفی را انتخاب کند یک کوه نورد باید قله صعودش را انتخاب کند و برای رسیدن به قله یا هدف مورد نظر احتیاج به یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده دارد. در کوه نوردی مواردی همچون پوشاک مناسب ،آب و غذای کافی , وسایل امداد و نجات , بررسی وضعیت آب و هوا و بررسی توانمان برای صعود و در زندگی مواردی همچون کار و تحصیلات , سلامت جسم و روان و بررسی مشکلات احتمالی پیش رو و چگونگی فایق امدن بر آن ها ازآن جمله میباشند.

 یک کوه نورد یاد میگیرد که چه در زندگی و چه در کوه باید با قدمهای محکم یکنواخت و ثابت به سمت هدف حرکت کرد، یاد میگیرد که باید در مسیر حرکتش از زیباییهای اطرافش هم لذت ببرد، یاد میگیرد که فقط میتواند به خودش تکیه کند، یاد میگیرد که در موقع خستگی و در اوج نا امیدی یک تجدید قوای کوچک میتواند دوباره امید و قدرت رسیدن به هدف را به او باز گرداند و مهمترین نکته این که یاد میگیرد که فقط پشتکار و تحمل خستگی میتواند او را به قله و هدفش برساند. هیچ کس بهتر از یک کوه نورد نمیداند که رسیدن به هدف مورد نظر در زندگی چه احساس لذت بخشی به انسان میدهد، احساسی که سرشار از شادی، سبک بالی ، اعتماد به نفس و امید به زندگی میباشد و این احساس به آدم انگیزه انتخاب کردن قله و هدف بلندتری را میدهد. مهمترین درسی که ما میاموزیم مغرور نبودن است، چون وقتی از بالای یک قله اطراف خود را نگاه میکنیم ، پی به بزرگی و قدرت خداوند میبریم ، دنیایی که در ان زندگی میکنیم چقدر بزرگ و زیبا میباشد و پی میبریم که ما قطره آبی بیش در مقابل این اقیانوس نیستیم. گروه 23 نفره باز گرد هم امده ایم برای صعودی دیگر. مي خواهيم سوهان رنج صعود را به دل بساييم تا آيينه دل را صيقل دهيم. قراراست در سخت ترين شرايط يكديگر را تحمل كنيم تا رسم مدارا با خلق را بياموزيم . قرار است جانمان را با رشته طنابي به دست هم بسپاريم تا معني اعتماد را بدانيم. قرار است با سوز زمستان و عطش تابستان كنار بياييم كه.... او با صابرين است.

ساعت 12/30 روز سه شنبه 30/*2/92 روبروی ساختمان وزارت نفت گرد هم میاییم. برای صعود به کوه چهل چشمه برنامه ریزی سفر و سرپرستی به عهده دوست عزیزم جناب محمودی است.

قبل از حرکت هماهنگی های لازم با نیروی انتظامی و بسیج شهرستان دیوان دره و تربیت بدنی شهرستان صورت گرفته است. لازم به ذکز است برای صعود به کوه چهل چشمه و طبیعتگردی در ان منطقه به دلایل امنیتی و نقطه صفر مرزی بودن باید هماهنگی های لازم قبل از صعود صورت گیرد. ساعت یک اتوبوس به سمت همدان حرکت میکند . بعد از توقفی کوتاه در مسیر تهران همدان برای استراحت به سفر ادامه میدهیم.

دوست عزیزم کنار من نشسته است. و از خاطات سفرهای برون مرزیش میگوید. از اسپانتیک و از مرابیک و روستای زیبای شانگریلا.در پاکستان که در نهایت فقر زندگی میکنند. از شر پا ها سختکوش و مهربان نپال برایم میگوید. و از زرومات سوییس و رفاه در سرزمین برفی اروپا. با هم قول میدهیم امسال به هندوستان برویم کشوری متفاوت. همیشه معتقد بودم هندوستان دروازه جهاانگردیست. امیدوارم بتوانم امسال صعود به مون بلان را نیز تجربه کنم یکی از قلل زیبای جهان در فرانسه.

 انقدر مجذوب خاطرات محمد هستم که ناگهان به دو راهی سنندج و دیواندره میرسیم. و ساعت نه ونیم شب به شهر دیواندره ورود نموده. بهد از پیاده شدن خنکای هوا و فرهنگی متفاوت را حس نموده و با خود میگویم سلام کردستنان

کردستان برای من سرزمینی مقدس است. سرزمین ایزانی های اصیل و دختران زیبا و محجوب . سشرزمین عرفان. این چهارمین سفر من به استان کردستان میباشد. و این سفریست کاملا متفاوت. به ناگاه دلم هوای پیر عارفی را میکند که چند ماهیست از دیدارش محروم گشته ام. کاش مسیرمان از سنندج میگذشت و من میتوانستم برای چند لحظه به زیارت این بزرگ مرد بروم.

 در این افکار غوطه ور هستم که صدایی مرا برای شام فرا میخواند. به رستوران سهند میرویم و بعد از صرف شام ساعت ده به سمت شریف اباد سفر را ادامه میدهیم. ساعت یازده و نیم به روستای شریف اباد میرسیم. و پس از پیاده شده از اتوبوس سوار مینی بوس شده که منتط ما ایستاده اند. انصافا برنامه ریزی ترانسپورت و هماهنگی در نهایت دقت انجام شده بود. بهد از یکساعت و نیم به روستای بست میرسیم. که سپاه مینی بوس ها را متوقف نموده و درخواست رویت مجوز مینماید. همه چیز به بهترین صورت پیش میرود.و مینی بوس ها در بالای روستای BESTمتوقف میشوند در کنار پناهگاهی که سال 1390 افتتاح گردیده است. و دارای دو سالن مجزا و سرویس های بهداشتی تمیز و حمام میباشد و جز پناهگاهای خوب کشور است.

 اقای شکاری مسیول پناهگاه به استقبال گروه میاید با نهایت مهربانی و گشاده رویی اکنون ساعت از یک بامداد گذشته است . و همنوردان برای استراحت به کیسه خوابشان پناه میاورند.

چند دقیقه ای به بیرون از پناهگاه میایم. .و خود را به سکوت و صدای رودخانه و زیبایی بکر روستا میسپارم. به روستا خیره شده ام .مردمانش در ارامشی وصف نا شدنی ارمیده اند. نا گهان تصویر دختران زیبای شین اباد جلو چشمم ظاهر میشود. دخترانی که اتش سوزی بخاری کلاس زیباییشان را گرفت.دختران کرد زیبایی که هنوز هم در انتظار جراحی صورتشان هستند. یاد دکتر رمضانم زاده افتادم سخنگوی دولت اصلاحات. که همین رو زها باید از زندان آزاد گردد. یاد تصورات بچگانه و احمقانه ای میفتم که از ملت کرد داشتم. و از خودم خجالت میکشم. اگر چه ان ذهنیت در اولین سفر به کردستان در بیست سال پیش به کلی فرو ریخت. حالا من هم ارام به درون پناهگاه خزیده ام. و به درون کیسه خواب میروم. ناگهان صدای زنگ موبایل مرا بیدار میکند. وببرای صعود اماده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 16:17  توسط  ساده دل  | 

گزارش سفر به آبشار شوي - چاپ

زمان برنامه: ظهر ۰۷/0۲/۹۳تا باشامگاه  ۱۰/۰۲/9۳حاضرین برنامه: ۶ نفر

نوع برنامه: B2، طبیعت گردی همراه با دامنه نوردی های یک یا چند روزه و چادر خوابی

 

سفر ما ظهر روز یکشنبه  هفتم اردیبهشت  از ایستگاه راه آهن اراک با حضور ۶ نفر از دوستان و همکاران عزیز آغاز شد. با قطار معمولی تهران اهواز در ساعت ۱۶:20 حرکت کردیم و حدود ساعت ۱۲ نیمه شب اهشتم اردیبهشت به ایستگاه تله زنگ رسیدیم. در ایستگاه تله یک ساعتی استراحت نموده و پس از صرف شام خوابیدیم. البته مسجد تله زنگ میتواند مکان مناسبی برای استراحت باشد.در حدود ساعت ۰۸:۱۵ صبح بیدار شده و پس از صرف صبحانه و چید.مان کوله پشتی هایمان حرکت  خود را به سمت آبشار شوی آغاز کردیم. مسير از کنار پل تله زنگ آغاز می شود و برای رسیدن به آنجا باید در امتداد ریل از تونل عبور کرد و پس از گذشتن از پل به كرانه شرقي رودخانه سزار رفت که در حال حاضر ابتداي آن بخشی از کارگاه احداث پل جدید نیز می باشد. پل قدیمی تله زنگ بسیار فرسوده بوده و به همین دلیل پل جدیدی به صورت کابلی در کنار آن در حال احداث است که سازه بزرگ و منحصر به فردی به نظر می رسد.

cze


 

1- كروكي مسير آبشار شوي

مسیر پیاده روی از کنار رودخانه کاملا مشخص می باشد. حدود 1 ساعت در امتداد رودخانه و از مسیر مالرو در جهت آب به حرکت خود ادامه دادیم تا به محلی رسیدیم که مسیر از ساحل رودخانه جدا می شود و به سمت چپ (شرق) و دره ای که در دورتر قرار دارد ادامه پیدا می‌کند. این محل محل تلاقی رودخانه‌های فصلی است که به رودخانه سزار می ریزند. با اینکه کم آب‌اند ولی از بستر عریضی که دارند مشخص است که گهگاهی بواسطه بارش و سیلاب پرآب‌تر خواهند شد. اگر کمی در خلاف جهت این نهرها بروید چشمه آب زلالی در بستر نهرها پیدا خواهید کرد که هم برای تهیه آب و هم برای استراحت محل مناسبی است. مسیر آبشار این نهرها را قطع کرده و به سمت تپه‌های مقابل ادامه پیدا می‌کند. کمی که از نهرها دور شدیم به قبرستانی رسیدیم که مشخص بود در سال‌های دورتر رونق خوبی داشته و مربوط به قریه‌های کوچکی می‌شد که جلوتر به آنها برخورد کردیم كه مربوط به عشاير و تقریباً خالی از سکنه بودند.

cze



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 5:2  توسط  ساده دل  | 

سحر گه رهروی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بر آرد اربعینی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 23:13  توسط  ساده دل  | 

چه حس خوبیه وقتی که :

یه روز گوشی موبایلت زنگ میخوره ، نگاه میکنی شماره نا آشناست ، برخلاف همیشه که شماره های نا آشنا رو جواب نمیدی انگار یه حسی بهت میگه جواب بده .

جواب میدی ، "سلام " صدای مهربون یه خانم که تو رو به اسم صدا می زنه میپرسه که میشناسی ؟

و تو همون لحظه اول صداشو میشناسی . گویی سالهاست منتظری . توی این چند سال اخیر چقدر دوست داشتم ببینمش.

توی یه لحظه همه خاطرات سالهای نیمه اول دهه هشتاد توی ذهنم تداعی شد.

برای این دوستم احترام خاصی قایل بودم . همه چیز را از دیدگاهی فراتر میدید. مهربان . فعال. . در یک کلام زنی فهمیده و با شعور.

حالا دیگر بچه هایش بزرگ شده اند. چقدر خو شحال شدم از دیدن خو اهر عزیزم. این دوست من خواهری بود که خیلی چیزها از او اموختم.

بالخره بعد از دو روز به محل کارش رفتم . دو ساعتی باهاش حرف زدم. وای چقدر حرفهای نگفته داشتم. چقدر از دیدنش خوشحال شدم. همچنان با انرژی صبور و مهربان و نجیب. دوستان دیگر را هم دیدم .

برایش ارزوی سلامتی کامل و موفقیت در تمام عرصه های زندگی را  میکنم.

چقدر دوست داشتم سعید تاجیک و خانم قبادوند رو هم میدیدم

مثل مهتاب

مثل همه حرفهای خوب

مثل ایینه پاک

خواهرم را دوست دارم

مثا اب زلال

مثل سایه همراه

مثل کتاب آگاه

مثل خودش

مثل همه خواهرها

خواهرم را دوست دارم

مثل همه برادرها

به سلامتی و موفقیتش میاندیشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 3:32  توسط  ساده دل  | 

دل خسته ات را بردار و با یک چمدان به راه بیفت . گاهی رفتن حال آدم را خوب می کند . گاهی که    می روی و نمی مانی چشم هایت  بینا تر می شود .

برخیز و باقیمانده ی هیجانت را جمع کن و زندگی را در آغوش بگیر . بگذار رویاهایت نفسی تازه کنند . بگذار سفر تو را از کوچه و خیابان و از زندگی هر روزه ات دور کند.

سفر کن . دنیا از پشت پنجر ه ی خانه ، دنیای نا تمامی ست . برخیز وچمدانت را برای رفتن ببند و با خودت بگو دنیا منتظر است .

همیشه  سفر کن .

وقتی به سفر می روی طعم روزگار عوض می شود ، غم ها تو را گم می کنند و خوشبختی از لابه لای درختان سبز و انبوه بیرون می آید و با لبخند برایت دست تکان می دهد .

تنها در رفتن است که دنیا بزرگ تر می شود وآدمی لذت همنشینی با شادی را مزه مزه می کند ... آن گاه که خرده های نانت را برای اردک های زیبای دریاچه می ریزی و یا در جاده ، باران بر سقف ماشینت سازمی زند .

اصلا رها شدن درسی ست که فقط در سفر آموخته می شود . آن گاه که پشت پرچین های چوبی می ایستی واز زنان مهربان روستا ، سبدی تخم مرغ هدیه می گیری . وقتی درخت تنومندی را می یابی و از شاخه هایش تاب کودکی ات را دوباره آویزان می کنی.

باید از خودت فاصله بگیری  تا بتوانی مثل طبیعت ،هر لحظه دوباره از نو به دنیا بیایی و باید سفر کنی تا از راز آفرینش جهان آگاه شوی  .

تنها در سفر است که رنگین کمان ، نگاهت را خیره می سازد  و دریای آبی ، قدم های برهنه ات را با ماسه های خیس مهربانی نوازش می کند .

سفر درونت را خوب می کاود! قد می کشی و بزرگ می شوی و آنوقت زندگی می آید و رازهایش را در گوشت زمزمه می کند.

می روی به کویر وشب های پرستاره اش . آن همه تشنگی در زمین وطراوت درآسمان یک سرزمین متعجبت می کند .

به کوه می روی . تقلا می کنی وزمین ناهموار را تا آسمان بالا می روی و قله ای را فتح می کنی .آن بالا می ایستی ،هوای مرطوب که روبراهت می کند ، تازه می بینی کوچکترین ذره کائناتی . کوله پشتی ات را پایین می گذاری ومی نشینی تا به کوچکی خودت  بیشترفکر کنی .

همین است . هرچه بیشتر می روی  وبیشتر می بینی جهانت پهناورتر می شود .

 درسفر است که با ابرها دوست می شوی، با رودخانه ها حرف می زنی ومحو گل هایی می گردی که در میان سنگ ها وصخره ها ناگهان غافلگیرت می کنند .

سفر آدم راعاشق می کند و هر باربا گیجی شیرینش ، جان را زلال تر می سازد .

اگر نان و پنیرت را برداری و سفره ات را با مورچه ها و ملخ ها و کنجشک ها قسمت کنی. اگراز روی پل چوبی و لرزان دهکده ای با فریادهای شاد عبور کنی ، اندیشه ات به آسایش می رسد و روحت ، خستگی هایش را کنار جاده ، جا می گذارد و این یعنی دیگراز خودت سفر کرده ای.

در سفر، نگاهت زیبا می شود وقتی آن همه گوسفند را می بینی که در دشتی وسیع پراکنده اند و چوپانشان زیر سایه ی تک درختی نماز می خواند و آنطرف از کتری سیاه چایش ، بخار بلند است.

وقتی با کشاورزانی که کنار جاده در حال فروش محصولات شان هستند با علاقه می ایستی ، حرف می زنی و از سختی هایشان می شنوی ، صبورتر می شوی و دنیای واقعی ات آغاز می شود.

وقتی در میان گندمزارهای طلایی بی دغدغه می دوی و دست هایت را هر بار روی ساقه های خشک گندم می لغزانی ، جوان می شوی.

باید به سفر رفت و احساس فوق العاده ای که زندگی برای همه ی آدم ها در نظر گرفته است را تجربه کرد.

هیچ فرقی نمی کند کجا، فقط باید برای دیدن و فهمیدن رفت . باید دنیا را دید. هر کجا که باشی در آغوش مهربان پروردگارت هستی و به چشمهایش، بسیار بسیار نزدیکی.

باید چمدان ها را بست و روزی به راه افتاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 0:39  توسط  ساده دل  | 

:

آبشار لاتون


آبشار لاتون، بلندترین آبشار کشور است و فاصله آن از روستای کوته کومه، حدود شش کیلومتر است که پس از 5/3 ساعت می توان به آن رسید. در این مسافت در حدود ۷۵۰ متر ارتفاع زیاد می شود. در مسیر صعود به آبشار لاتون به روستای قدیمی آسیو شوان نیز می رسید که تقریبا خالی از سکنه است.


به زبان تالشی، آسیو به معنی آسیاب و شوان به معنی کنار رودخانه است. حجم آب آبشار در فصول مختلف سال متفاوت است ولی در تمام فصول آب دارد. اگر به لاتون رسیدید باید خیلی مراقب باشید چون آبشار خطرناکی است و چند وقت پیش کوهنوردی هنگام بالارفتن از این آبشار پرت شد و جان خود را از دست داد.


ارتفاع: 105 متر // نشانی: استان گیلان، ۱۵ کیلومتری جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندویل روستای کوته کومه.

آبشار شاهاندشت

آبشار شاهاندشت بزرگترین آبشار استان مازندران است که در فهرست آثار طبیعی کشور به ثبت رسیده است. در بالای آبشار شاهاندشت قلعه ملک بهمن که به قلعه ملکه قلاع یا ملک بهمن مشهور است و نام تاریخی آن قلعه فرشته بوده است، واقع شده و از عظیمترین قلاع کوهستانی البرز ایران است که از سنگ و نوعی ساروج که مخلوطی از شیر و تخممرغ و نوعی خاک است ساخته شده و استحکام زیادی دارد که قدمت آن به سه هزار سال پیش میرسد. مسیر رسیدن به قلعه و آبشار گذر از پل روستای وانا، جاده روستای شاهاندشت، پارکینگ شاهاندشت، گذر از روستای شاهاندشت و حدود ۱۵ دقیقه پیادهروی است.


ارتفاع: ‌51 متر // نشانی: روستای شاهاندشت، کیلومتر ۹۶ جاده هراز، ۶۵ کیلومتری شهر آمل، استان مازندران

آبشار بیشه

این آبشار که یکی از آبشارهای پرطرفدار استان لرستان است در دل کوههای زاگرس قرار گرفته و فاصله آن تا شهر خرم آباد ۶۵ کیلومتر است. در کنار این آبشار امکانات گردشگری حتی برای اقامت گردشگران وجود دارد. مانند 17 پلاژ، بازارچه محلی، تلفن، آب، برق، خانه بهداشت و پاسگاه انتظامی.

این آبشار با چشم اندازی زیبا یکی از نادرترین و زیباترین آبشارهای استان لرستان است که ارتفاع آن ۴۸ متر تا نقطه برخورد با زمین است و ۱۰ متر نیز از آنجا تا وصل شدن به رودخانه سزار فاصله دارد. عرض تاج آبشار نیز 20 متر است.


ارتفاع: 58 متر// نشانی: استان لرستان، کنار ایستگاه راه آهن تهران - خوزستان، در نزدیکی ایستگاه بیشه، در شهرستان دورود

آبشار نوژیان

آبشار نوژیان یکی دیگر از مرتفع ترین آبشارهای ایران است که در استان لرستان و در کوهستان واقع شده است. همچنین گردشگاه جنگلی نوژیان نیز بالای کوه تاف قرار دارد. در کوه تاف انواع گیاهان دارویی می رویند و دارای طبیعتی زیبا و دیدنی است. مردم و گردشگران زیادی برای تماشای این آبشار زیبا و برای جمع آوری گیاهان دارویی به این ناحیه می آیند. راه ارتباطی آن از طریق خرمآباد به گردنه نوژیان جاده آسفالته یا از راه آهن به ایستگاه کشور و از آن طرف هم با پای پیاده حدود دو ساعت پیاده روی به سمت آبشار است.


ارتفاع: 95 متر // نشانی: ۳۸ کیلومتری جنوب شرقی خرمآباد(بخش پاپی)، استان لرستان

آبشار سنگان

مسیر دسترسی به روستای سنگان از طریق جاده کن در شمال غرب تهران است. این جاده همان جاده جدید امامزاده داوود است که با عبور از کن و روستای سولقان، دو راهی را سمت چپ و به سمت روستای سنگان پایین ادامه می دهید. پس از پشت سر گذاشتن روستاهای سنگان پایین، سنگان نو و سنگان بالا نیز به امامزاده قاسم می رسید. این آبشار که بلندترین آبشار استان تهران است، در زمستان با یخ زدن، شکلی بسیار زیبا به خود می گیرد اما اوج شکوه و زیبایی آبشار سنگان در فصل پرآبی یعنی بهار و اوایل تابستان است.


ارتفاع:60 متر// نشانی: نزدیکی روستای سنگان، حدود ۲۰ کیلومتری شمال غرب تهران و در دامنههای قله پهنه حصار

آبشار مارگون

آبشار مارگون یکی از زیباترین آبشارهای کشور است که یکی از تفریحگاههای شیرازی ها و یاسوجی ها به صورت مشترک است. این آبشار در حقیقت سرچشمه رودخانه است و در بالای کوه هیچ رودخانه ای نیست، بلکه از بدنه دیواره صخره ای کوه، بیش از چند هزار چشمه وجود دارد که آب از آنها به بیرون ریخته می شود. از این نظر این آبشار بزرگترین و مرتفع ترین آبشار چشمه ای جهان است. حتی به گفته شاهدان در مواقعی از زمستان در این آبشار قندیل هایی از یخ تشکیل می شود و زیبایی خاصی به آن می دهد.


ارتفاع: 70 متر// نشانی: مرز استان فارس با کهگیلویه و بویر احمد. نزدیکی شهر سپیدان، روستای مارگون

آبشار شوی

آبشار شوی یکی از بزرگترین و زیباترین آبشارهای ایران در رشته کوههای زاگرس واقع است. چون چندین ساعت تا رسیدن به محل آبشار پیاده روی لازم است و این مسیر در میانه روز هوای گرمی دارد بنابراین بهترین زمان برای رفتن به شوی، از اواخر اسفندماه به خصوص در ایام عید تا اواخر اردیبهشت ماه است ضمن اینکه در این موقع از سال این منطقه بسیار سرسبز و زیباست. در مسیر پیاده روی رسیدن به آبشار شوی، بعد از عبور از دره سرتنگ دزفول، سه آبشار کوچکتر با ارتفاع هایی بین ۵ تا ۲۰ متر، قبل از رسیدن به آن قرار دارند که این مسیر را برای عابران بسیار فرحبخش می کند.


ارتفاع: 85 متر// نشانی: دهستان شوی، از توابع شهرستان دزفول و در نزدیکی کوه سالن، یکصد کیلومتری دزفول، استان خوزستان


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 15:23  توسط  ساده دل  | 


پیام نوروز این است:

دوست داشته باشید و زندگی کنید.

زمان همیشه از آن شما نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 20:39  توسط  ساده دل  | 

گل گلدون

خواننده : سیمین غانم

آهنگساز : فریدون شهبازیان

شاعر: فرهاد شیبانی
********************
گل گلدون من شکسته در باد

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمی ده

کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه ی آسمون پر رنگین کمون

من مث تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چون ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه اما گل خورشید

رو شاخه های بید دلش می گیره

دره مهتابی میشه اما گل مهتاب

از برکه های خواب بالا نمیره

تو که دست تکون میدی

به ستاره جون میدی

میشکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد

دو ستاره کم میاد

می سوزه شقایق از داغ
**********************
دانلود از لینک زیر :
http://www.mediafire.com/?ttjrvcmdoxf
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:52  توسط  ساده دل  | 


دانلود سيمين بري (نامهربان)


 سیمین بری گل پیکری آری           از ماه و گل زیباتری آری

                       همچون پری افسونگری آری 

                دیوانه رویت منم چه خواهی دگر از من      

                سرگشته کویت منم نداری خبر از من

                  هر شب که مه در آسمان گردد عیان

دامن کشان گویم به او راز نهان که با من چه ها کردی به جانم جفا کردی  

         هم جان و هم جانانه ای اما در دلبری افسانه ای اما 

                             اما زمن بیگانه ای اما

                    آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا 

                 افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها  

                   عاشق کشی شوخی فسون کاری

                         شیرین لبی اما دل آزاری

                         با ما سر جور و جفا داری

                  می سوزم از هجران تو نترسی ز آه من

                دست من و دامان تو چه باشد گناه من

            دارم زتو نامهربان شوقی به دل شوری به جان

                      می سوزم از سوز نهان زجانم

                  چه میخواهی نگاهی به من گاهی

                       یارب برس امشب به فریادم 

          بستان ازآن نامهربان دادم بیداد اوبرکنده بنیادم

              گو ماه من از آسمان دمی چهره بنماید

                تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:42  توسط  ساده دل  | 

ساده بگم

با این که دوستامن  اما نه فقط برای دوستی که به خاطر بزرگی روحش، دوسشون دارم

از بزرگنمایی بدم میاد اما این مردان واقعا دوست داشتنین

همیشه جاهایی که به یه مترجم خوب نیاز دارم، با لبخند قشنگ همیشگیشون حاضرن

موسیقیو شعر و آواز، با تمام لحظه هاشون  عجین شده و شعر و ادبیات رو هم خوب می فهمن و به راستی گاهی وقتا با کلمه ها، نقاشی می کشن

مرامشون رو دوست دارم

سالمن خیلی سالم

انقدر سالم که گاهی شک می کنم میون این همه موضوع ریز و درشت، چطور همیشه کم ضررترین و سالم ترین راه ها رو برای ادامه انتخاب کرده و می کنند

با داشتن قابلیت هایی که گفتن خیلی هاش رو اینجا ضروری نمی دونم، همیشه می شه روی این مردان تو بدترین و سخت ترین لحظه ها حساب کرد

هر وقت زنگ بزنی جوابت رو می دن و همیشه پیشقدمن برای انجام کارایی که هر کسی جرات قبول کردنش رو نداره

دوسشون دارم

نه فقط چون عین آب زلالن

نه فقط چون قشنگ فکر می کن و برای همه موضوعات، یه لبخند دارن و یه نظر خوب

چون واقعا لایق دوست داشتن و لایق بهترین احساس یه آدمن

 از همین جا بهشون میگم دوستون دارم بخاطر روزهای سختی که کنار من بودین

امیدوارم همیشه شاهد رشدشون تو همه زمینه های زندگی، احساسی، کاری و عشقی باشم و سلامتی و امید، بزرگترین همراه های همه لحظه هاشون باشه

ممنونم از خدایی که این دوستان رو سر راه من قرار داد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 18:44  توسط  ساده دل  | 

غار چال نخچیر

ساعت ۵ صبح پنجم دیماه از تهران با یک دستگاه اتوبوس گروه برای بازید از غار چالنخچیر به سمت دلیجان حرکت میکنیم .برای غارنوردی توسط سرپرست تیم از میراث فرهنگی اراک مجوز گرفته شده است. بازدید از غار فقط تا ۱۲۰۰ متر برای عموم ازاد است و اگر بخواهیم به طور حرفه ای غارنوردی گنیم نیاز به مجوز و هماهنگی های قبلی است.

غارها را بايد كشف كرد؛ نه فقط از اين جهت كه تونل‌ها و دالان‌هايي را بيابيم كه تا كنون ناديده بوده‌اند، بلكه از اين جهت هم بايد كشف كرد كه چه حسي در قدم زدن در دالان‌هاي چندميليون ساله و ارتباط برقرار كردن با آن‌ها نهفته است.

كافي است به يكي از غارهاي زيباي كشور نزديك شويد، از همان نزديكي دريچه‌ي ورودي، خنكاي هوا و سپس زيبايي‌هاي دروني و اگر خوش‌شناس باشيد و در يك روز كم‌بازديد به آن قدم گذاشته باشيد، سكوت باستاني و نوعي زيبايي مرموز، كافي است تا پس از خروج از غار و در حالي كه هنوز از كيف آن بهره‌منديد، به فكر اين باشيد كه غار بعدي كه مي‌توانيد از آن ديدن كنيد در كجاي كشور است؟

پس با من برای دیدن این غار زیبا که تجربه ای کاملا متفاوت و خاص از طبیعت گردیست همسفر شوید.


 

تا قبل از سال ۶٨ روستایی های اطراف محل ده ها افسانه از این کوه میگفتند.زمانی که برای چیدن گلهای دارویی و چرای گوسفندانشان به نزدیکی این محل میامدند صدایی هولناک و خشمگین از دل کوه آنها را به هول و وهراس میفکند.گویی روح ناآرام کوه بود که سد راهشان میشد.تا اینکه سال ۶٨ و هنگام یک انفجار توسط سازمان آب منطقه ناگهان دهانه یک غار مسدود شده باز شد و افسانه های چال نخجیر شکل دیگری به خود گرفت.مشخص شد اینجا دهانه مسدود غاری بوده که هنگام وزش باد درآن و نبود مجرای خروجی صدای هوهوی ترسناکی در دل سنگها ایجاد میکرده است.

dsc09922.jpg

غارنوردان کنجکاو میشوند و راه میفتند تا در دل کوه پیش رفته و رمز و راز این سنگها را دریابند و اینگونه بود که ناگهان از دل کوههای آرام نخجیر غاری ٧٠ ملیون ساله سر بیرون میاورد.غاری که همگان را شگفت زده میکند از زیباییهای بینظیرش.غاری آهکی که گویی دست خالق خود به تراش سنگها و قندیلهایش پرداخته است وگرنه کدام دست بشر میتواند چنین به ظرافت با برخورد آب و سنگ و آهن و جیوه و مس تندیسهای بلورین و آهکی به این زیبایی پدید آورد.
 
dsc09935.jpg
برای رفتن به اعماق غار به هد لامپ و بادگیر و کفش مناسب و کلاه ایمنی طناب و به همراه داشتن ظرف اب نیاز میباشد و لیدری یک راهنما ی فنی و متخصص . که زحمت این برنامه را دوست عزیزمان جناب کاظمی از غارنوردان معروف استان مرکزی به عهده گرفتندو تمام راهنمای ها و اطلاعات لازم را قبل از ورود به غار به همنوردان عزیز ارایه دادند.

dsc09927.jpg
جناب کاظمی از غارنوردان خوب و فنی کشور

dsc09932.jpg
صبا کوچکترین عضو گروه که برای اولین بار در کشور موفق به غارنوردی به طول ۴۰۰۰متر گردید
 
 غار دارای یک شاخه‌ اصلی و چند شاخه فرعی است که تا کنون توسط افراد محلی و غار نوردان مجرب در حدود 4 کیلومتر از آن شناسایی شده وئلی فقط برای گردشگران عمومی تا عمق ۱۲۰۰ متر قابل یازدید میباشد و برای رفتن به عمق بیشتر نیاز به مجوز میباشدو پیش بینی می شود حدود 8 تا 10 کیلومتر عمق داشته باشد. تاکنون بالغ بر 2هزار متر فضای خشک در محوطه درونی این مجموعه شناسایی شده ‌است که عموما "کریستالیزه" بوده و تزئینات بلوری و اسفنجی کف، دیوارها و سقف آن از ناب ترین نمونه‌ های موجود جهان است. دست خلاق طبیعت طی میلیون‌ها سال با مدد از شرایط خاص‌ آب وهوایی ‌و جغرافیایی درون غار، دهلیزها، دالان ها، کریدورها، تراس ها و حوضچه‌ های بی ‌نظیری را به وجود آورده که بازتاب نور از منشورهای بلور"کلسیت" در کنار آویزه ‌های پر حالت آن هر بیننده ‌ای را متحیر و مبهوت می‌ کند.

طبق گفته برخی صاحب نظران این غار به لحاظ زیبایی دومین غار زیبای جهان شناخته میشود. علاوه بر زیبایی خیره کننده غار که با انعکاس انواری که بر آنها میتابد چندبرابر میشود، عجیبترین نکته در مورد غار این است که این غار مانند یک موجود زنده، کماکان در حال رشد است و اگر خراشی بر پیکره اش وارد شود به صورت طبیعی قادر است آن را التیام بخشد برای همین هم عکاسی از این غار ممنوع میباشد چرا که فلش دوربین باعث اختلال در رشد غار میشود


dsc09954.jpg

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 13:55  توسط  ساده دل  | 

ساعت ۷ صبح شنبه به طرف روستای شیب دراز حرکت میکنیم. و از انجا قایق ما را در بست به دور و داخل جزیره میبرد.

در جنوبی ترین نقطه این سرزمین، جزیره ای کوچک و زیبا خودنمایی می کند که هنگام نام دارد. جزیره مرجانی هنگام در جنوب جزیره قشم واقع شده است...

cimg0376.jpg

آب‌هاي اطراف جزيره هنگام به زيستگاه دلفين‌ها شهرت دارد و بسياري از گردشگران براي تماشاي زندگي دلفين‌ها به هنگام سفر مي‌كنند اما گاهي مي‌شود كه به دليل شرايط جوي خبري از دلفين‌ها نيست و گردشگران بدون ديدن آنها جزيره را ترك مي‌كنند.

ir353.jpg

جزیره هنگام با وسعت حدود ۵۰ کیلومتر مربع در جنوب جزیره قشم واقع شده و دارای معادن نمک و خاک و سرب است. فعالیت اقتصادی مردم جزیره از دیرباز، ماهیگیری بوده است و در حال حاضر با حضور گردشگران علاقه‌مند به دیدین زیبايی‌های طبیعی و گردشگری جزیره، ارائه خدمات به گردشگران نیز از جمله فعالیت‌های مردم محلی محسوب مي‌شود.

بازارچه‌اي از صنايع دستي اهالي هنگام كه همگي از صدف‌ها و مرجان‌هاي دريايي درست شده، كنار ساحل هنگام برقرار است و زنان و دختران جزيره هنگام، نقش حنا مي‌زنند و براي گردشگران علاقه‌مند با هنرنمايي، گل‌ها و نقش‌هاي حنا مي‌زنند كه زيبايي آن موجب شده اين هنر به يكي از منابع درآمدي مردم هنگام تبديل شود.

cimg0384.jpg

 


 

cimg0398.jpg


 

cimg0387.jpg
 
 
cimg0389.jpg
 
ساعت یازده بعد از دیدن اکواریم طبیعی و ساحل مرجانی جزیره مجددا به طرف قشم حرکت میکنیم . ساعت دوازده به جنگل های حرا میرسیم. ونیمی از بچه ها به بازار جهت خرید میروند. خود من هم بعد از بازدید از جنگلهای حرا به بازار میروم تا خرید هایم را تکمیل کنم.
توی این سفر جای خالی دوست بسیار عزیزم محسنی خالی بود. واقعا نبودش کاملا حس میشد. مخصوصا موقع خرید. دو سالی میشه که از خرید کردن لذت میبرم و این لذت رو دوست خوبم به من یاد داد.
ساعت سه به کمپ باز گشتیم و در نهایت ساعت ۱۹ به مقصد تهران پرواز کردیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 17:42  توسط  ساده دل  | 

http://www.doorbin.net/ax/qeeshm/x02.jpg

زمستان ايران را فصلي بدون مسافرت مي دانند. سرما، بسته بودن جاده‌ها، بارندگي، همه و همه باعث شده تا کمتر کسي علاقه اي به سفر در اين فصل داشته باشد. در حالي كه زمستان بهترين فصل براي سفر به استان هاي زيباي جنوب ايران زمين است. زمستان، آن زمان که مردم بيشتر شهرهاي ايران به گرماي بخاري پناه مي برند، زمان مناسبي است براي لذت بردن از طبيعتي بي نظير در جنوب ايران. طبيعتي که در آن به راحتي مي توان بدون کمترين احساس سرما شب را در چادر خوابيد و مي شود بدون لباس گرم از هواي بهاري لذت برد. به راستي چه آب و هوايي دارد اين سياره ايران. در فاصله‌اي کمتر از يک ساعت پرواز، اين همه تغيير و تنوع جدا حيرت انگيز است.
ساعت نه صبح جمعه گروه توسط اتوبوس دریایی عازم قشم میشویم. دریایی نیلگون خلیج فارس و نسیم خنک و هوای مطبوع و بهاری شعرو ترانه را برلبان ما جاری ساخته است.و در این فرصت تحت اموزش عکاسی دوست عزیزم قرار میگیرم.

بعد از رسیدن به قشم توسط دو تا مینی بوس ون گروه در دو اکیپ ۱۵ نفره به محل استقرار  تیم که شرکت نفت سازه قشم  میباشد میرسیم. مکانی بسیاز زیبا در یک کمپ فوق العاده مدرن و شیک.افراد به صورت دو نفره در سویتها استقرار پیدا میکنند. سوییتها بسیار شیک و تمیز در کنار ساحل .

بعد از استراحت و دوش گرفتن و پذیرایی از خودمان به رستوران شرکت نفت رفته و به بهترین صورت ممکن از گروه استقبال میشود. انصافا امکانات شرکت نفت قشم در حد بسیار عالی و با کیفیت فوق العاده و غیر قابل قیاس با شرکت های دیگر بود.

ساعت ۴ به سمت دره ستارها میرویم و بعد از دوساعت به سمت بازار درگهان . گروه بعد از خرید ساعت ده شب طبق قرار در میدان درگهان  به یکدیگر پیوسته و به  کمپ باز میگردیم

 بعد از رسیدن به کمپ  و صرف شام دوستان دیگر به سوییت ما میانند و شبی زیبا را دور هم سپری میکنیم.

ساعت دوازده شب دوستان برای استراحت به سوییتهایشان میروند ولی من و دوست عزیزم تا ساعت ۴ صبح بیدار بودیم .

.cimg0291.jpg

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 21:10  توسط  ساده دل  | 


 CLIMBING TO GENOO PEAK

كوه گنو ۲ قله مجزا و نسبتا بهم نزدیک به نام های نصيري و بازگرد دارد كه بلندترين نقطه را تشكيل مي دهند و از انواع درختان جنگلي و بوته هاي دارويي پوشيده شده اند.
مسیر صعود به قله گنو از جبهه جنوبی از طریق جاده بندرعباس به بندر لنگه ( روستای ایسین،تازیان ) بعد عبور از جاده منطقه حفاظت شده و پاسگاه محیط بانی مرکزی ( واقع در ابتدای جاده ایستگاه ) که یک جاده پر پیچ و خم بود شروع می شود.
منطقه حفاظت شده گنو در ۲۰ کیلومتری شمال غربی شهرستان بندرعباس واقع شده است.
این کوه در مقایسه با آب و هوای گرم بندرعباس دارای آب و هوای نسبتاٌ معتدل است و به همین جهت از اهمیت خاصی برخوردار است.پوشش گیاهی آن بسیار جالب و قابل توجه است به طوری که اداره محیط زیست هرمزگان برای حفظ و حراست از آنها تمام پوشش گیاهی این منطقه را مورد حفاظت و کنترل خود در آورده است.تنوع پوشش گیاهی این کوه از دامنه تا قله کوه در انواع درختان گرمسیری مانند استپ بیابانی و استپ کوهپایه ای و گونه های گیاهی نواحی سردسیری است.
كوهستان گنو با ابعادي معادل ۳۴ كيلومتر طول و ۵ تا ۱۵ كيلومتر عرض، مساحتي بالغ بر ۳۵۰ كيلومتر مربع را در بر مي گيرد.

گزارش برنامه صعود

گروه كوهنوردي ادارات مركزي شركت ملي نفت ايران که متشکل از یک گروه سی نفره میباشیم ساعت ۱۴ از روبروی ساختمان وزارت نفت به سمت قرودگاه مهراباد حرکت میکنیم . پس از رسیدن به فرودگاه متوجه تاخیر پرواز هواپیمایی ابران ایر میشویم. ساعت پرواز به ۱۹ تغییر داده شده است . حدودا دو ساعت تاخیربا دوستانم به گپ زدن و صحبت میگذرد. اما عشق صعود به گنو و قله نصیری گذشت زمان را برایمان کند کرده است.

بالاخره بعد از سوار شدن به هواپیما ایرباس عازم بندر عباس میشویم. هوا تاریک است و از دیدن زیباهی های زمین بی بهره ایم . گهگاهی لبخند مهماندار ما را به یک لبخند هر چند مصنوعی وادار میکند.

ساعت هشت و بیست دقیقه به فرودگاه میرسیم و بعد از تحویل کوله پشتی هایمان عازم محل اسکان میشویم.

ساعت ده شب به محل اسکان که از قبل هماهنگ شده میرسیم. و بعد از خوردن شام و گشتی مختصر کوله هایمان را برای صعود فردا اماده میکنیم.

ساعت ۳:۳0 بامداد با اميد به حق ، از مهمانسرا حركت كرديم و بعد ازگذشتن از جاده اصلي و طي مسير و پيچ و خم هاي فراوان جاده كوهستاني گنو در ساعت ۶:30 در پاسگاه محيط باني به ارتفاع ۱۶۴۰ متر صعودمان را شروع كرديم

براي صعود به اين قله، موقعيت مسير طوري است كه در ابتدا مي بايست حدود 300 متر تا انتهاي دره (ارتفاع 1348 متر) فرود آمد سپس مسير صعود را در پيش گرفت بنابراين برخلاف كوه هاي ديگر، شروع اين برنامه با فرود است و پايان آن با صعود

  در ساعت ۷:۱۲ در چشمه رمل بعد از  10 دقيقه توقف به سمت محلي بنام سنگ قرار به (ارتفاع۱۶۹۰ ) ادامه مسير داديم و راس ساعت ۰۸:۱۵ در محل مذكور جهت صرف صبحانه  توقف ۳۰ دقيقه اي داشتيم و در ساعت ۰۸:۴0 مسير صعود را در پيش گرفتيم

گروه بعد از دور زدن قله و گذر از يك منطقه زيني شكل به پشت قله رسيده و لاجرم بايد از يك ديواره نسبتاً قائم صعود مي كردند .
بالاخره پس از طي فراز و نشيب هاي متعدد و دور زدن قله و عبور از ديواره واقع در پشت قله، گروه كوهنوردي شركت ملي نفت ايران در حوالي ساعت ۱۲ موفق به صعود "قله نصيري" معروف به "قله گنو" به ارتفاع 2354 متر شدند.
اعضاء گروه پس از حدود 45 دقيقه استراحت و گرفتن عكس يادگاري مسير فرود را در پيش گرفته و در ساعت ۱۸ و 30 دقيقه به محل پايان برنامه رسيدند و برنامه كوهنوردي با موفقيت پايان یافت
تصاویر مربوط به صعود به قله نصیری و گنو

cimg0022.jpg
cimg0034.jpg
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 0:4  توسط  ساده دل  | 

من بنده نیستم...


عاشق مسیر های نرفته ام، بی ترس از چشم های از حدقه بیرون زده عوام و دهان های باز از تعجبشان...

راه را خودم انتخاب میکنم...

راهی نو...

مسیری که مردگان هرگز عبور نکرده اند و زنده ها را هم ترسانده اند...

خجالت نمیکشم، نمیترسم، خسته نمیشوم...



امید وار و راسخ پا را بر تمام هرزه علفهای نادانی میگذارم که مسیرتکاملم را پوشانده اند....

عبور... عبور... و باز هم عبور...

از عادات ذهنی و پیش فرض ها عبور، از سنتها و ادیان عبور، از خرافات و جهل و نادانی عبور، از بت ها و خدایان زمینی و آسمانی و هرآنچه و هرآنکس که شعور مرا به سخره بگیرد عبور میکنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 21:22  توسط  ساده دل  | 

به عنوان شخصی فعال در صنعت پتروشیمی متاسفانه در رور 15 بهمن شاهد تصویب قانونی در مجلس بودم که میتوان گفت فقط باید به حال این مجلس و مردم و فعالین صنعت گریست

 

بالاخره نرخ گاز پتروشیمی ها با جو سازی و شانتاژ بازی بعضی از خبر گزاری ها و بی اطلاعی نمایندگان مجلس به یکبار از 2.7 سنت به 15 سنت افزایش یافت. افزایشی در حدود 500 درصد

تعیین نرخ خوراک 15 سنتی پتروشیمی ها این صنعت مادر و اساسی را که با مصرف نزدیک به ده درصد گاز طبیعی کشور 40 درصد صادرات کشور را  تشکیل داده و هزاران شغل مستقیم و غیر مستقیم را تغذیه میکند درداور و حیرت انگیز است.

در حالی که اتنظار میرفت مجلس شورای اسلامی و وزارت نفت در حمایت از تولید گامی برداشته متاسفانه بر اساس سنت دیرپای" دمیدن سرنا از سر گشاد "بدون تفکر به عواقب و نتایج ان ناگهان قیمت خوراک گاز پتروشیمی ها به یک باره با افزایش 500 درصدی همراه شد.

البته تصویب چنین قوانینی ریشه در عدم توسعه نیافتگی اقنصادو نبود مطالعات بنیادین و کمی انگیزه در کشور است.

نمایندگان محترم مجلس و جناب توکلی به اصطلاح مدافع قشر مستضعف ایا میدانید که:

430ملیون متر مکعب گاز تولیدی در کشور فقط 40 ملیون متر مکعب ان به صنتایع پتروشیمی اختصاص داده میشود و 390ملیون متر مکعب ان صرف مصارف خانگی میشود و سوزانده میگردد. در تمام جهان تلاش میشود مصرف بدون ارزش افزوده کنار گذاشته شود اما در ایران قرا است راه برعکس پیموده شوذ. مصارف خانگی به قیمت هفتاد تومان و مصارف برای ارزش افزوده و ارز اوری برای کشور به قیمت 400 تومان

2. تمام سعی رقبا و دشمنا این کشور جلوگیری از جذب سرمایه گذاری خارجی در صنایع نفت و کاز ایران بود ایا میدانید با این مصوبه هیچ مزیتی در سرمایه گذاری در ایران برای شرکتهای خارجی و هیچ توجیهی برای اعطای وام به شرکتهای ایرانی به جز مزیت بازدهی وجود ندارد

3.ایا میدانید نرخ خوراک گازی در عربستان کمتر از 3 سنت و در قطر 5 سنت است و حتی گاز ارایه شده روسیه در ارمنستان 18 سنت مدت دار است و به راستی کدام سرمایه گذار عاقلی عربستان و قطر و ارمنستان و اذربایجان و ترکستان را با کشور ما ترجیح خواهد داد؟ ایا شما از شرکت سابیکو در عربستالن اطلاعی دارید که به تنهایی 70 ملیارد دلار ارزش بازار ان شرکت است و با این قوانین و تفکرات شما رقابت ما با عربستان و قطر فقط میتواند اسباب خنده و شوخی باشد

4.ایا میدانید 69 طرح پتروشیمی در داخل کشور در حال اجراست که نمایندگان مجلس بیشتر از هر کس میدانند به علت نبود اعتبار همه انها نیمه تمام رها شده است. ایا با مصوبه اخیر مجلس این طرحها صرفه اقتصادی خود را دست نخواهند داد؟ در حال حاضر سوله بعضی از این پتروشیمی ها برای نگهداری سیب زمینی در حال استفاده هستند پس چگونه میتوان انظار داشت وقتی با نرخ گاز هفتاد تومانی اشتیاقی برای سرمایه کگذاری نیست اونوقت با نرخ گاز 400تومانی این طرحها تکمیل گردد؟

حتما توجیه جنابعالی و دوستانتان در خانه ملت از ایجاد درامد 1.5 ملیارد دلاری برای دولت است اما

ایکاش به جای گران کردن  گاز 30 مجتمع پتروشیمی و عقیم کردن 67 طرح توسعه ای و تشویق به سوزاندن همین برداشت محدو با نرخ 2.6 سنتی کاش به توسعه بیشتر میدان پارس جنوبی و افزایش برداشت و افزلیش صادرات و رشد درامد ملی الین مملکت فکر میکردید

ایا میدانید هم اکنون قطر نزدیک به 40 ملیارد دلار سالانه بیش از ایران از میادین مشترک گاز برداشت میکند

و به فروش میرساند . یعنی روزانه قریب به یکصد ملیون دلار و هر ماه بیشتر از سه ملیارد دلار

ایا قصد داریم در حالی که برداشت قطر از 157 ملیارد متر مکعب  در سه سال اینده به 237 ملیارد متر مکعب در سه سال اینده خواهد رسید ما فقط نظاره گر باشیم.

ایا  نباید به جای 1.5 ملیارد دلار مشکل ساز به فکر کسب 40 ملیلرد دلار درامد گاز و تبدیل ان به 80 ملیارد دلار محصولات پتروشیمی بود؟

در پایان فقط نمیدانم ایندگان در مورد این مجلس چه خواهند گفت



.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 2:40  توسط  ساده دل  | 

اين روزها روزهاي نسبتا سختي را داريم سپري مي کنيم. بازار مثبت ماههاي اخير ، انگار مي خواهد زهرش را بريزد و آنگونه که مي بينيم اکثر معامله گران از وضعيت بوجود آمده ناراضي هستند.
اگر نارضايتي و ناراحتي خود از افت قيمتها در چند روز اخير را با يک دوست يا با يکي از اعضاء خانواده يا هر کس که اخبار بورس را از دور دنبال مي کند و در بازار فعال نيست در ميان بگذاريد ممکن است به شما بگويد : چقدر ناشکر هستيد؟ يک سال و نيم است که بازار مثبت است اما هنوز يک هفته هم منفي نشده! ناراحتي؟
اين حرف چقدر منطقي است؟
اين بنده خدا مگر دروغ مي گويد؟ مگر در ماههاي اخير برترين بازار جهان را نداشتيم؟
مگر بيش از يک سال و نيم بازار سراسر سبز و مثبت نداشتيم؟ خب حالا بگذاريد چند روز هم منفي باشد.
چه ايرادي دارد؟
اما واقعيت چيز ديگري است.
واقعيت اين است که ما در روزهاي مثبت بازار انقدر سود نکرديم که امروز با از دست دادن اندکي از آن ناراحت نشويم.
وقتي که بازار مثبت و سراسر سبز و باورنکردني امسال را ديدم با خود گفتم "ضربالمثل قديمي که مي گويد در بورس 95 درصد معامله گران زيان مي کنند و 5درصد سود آنها را مي برند ! ديگر دراين بازار صدق نخواهد کرد" چون هر سهمي مي خريدي رشد مي کرد و به قيمت هاي بالايي مي رسيد و درواقع همه در سود بودند!
اما وقتي به پاي صحبتهاي سهامداران مي نشيني مي بيني اينگونه نيست و واقعا خيلي ها از اين بازار سود نبردند.
خيلي ها حتي زيان هم کرده اند!!
متاسفانه اين يک واقعيت انکار ناپذير است که در بازار مثبت اکثريت سود نمي کنند اما در بازار منفي اکثريت زيان مي کنند.
دليلش را اگر بخواهيم موشکافي کنيم بايد چند روزي بنويسيم.
قصد ندارم دراين باره بنويسم. سخن من با دوستاني است که با روياهاي غير واقعي قدم دراين بازار گذاشته اند و امروزآرزوهاي خود را برباد رفته مي بينند.
واقعيت را بايد بپذيريم.
چرا بايد در بازاري که تمام سهم ها نسبت به اول سال رشد کرده اند. و بيش از نصف سهام بازار حتي دوبرابر شده اند و خيلي از نمادها حتي 10برابر رشد کرده اند ، من و شما زيان کنيم.؟ يا سود نکنيم؟ مگر ما همين سهام را نمي خريم؟ مگر ما در همين بازار نيستيم؟ پس ماجرا چيست؟ ايراد کار کجاست؟
با قاطعيت مي گويم اگر بازاراز آن رشد نجومي فاصله بگيرد ومتعادل شود، که خواهد شد! خيلي از معامله گران اين بازار با زيان هاي هنگفتي روبرو خواهند شد.
دليل اين موضوع فقط و فقط در فکر ماست. در نگرش ما و در برخورد ما با بازار.
سري به تحليل هاي سايت بزنيد. حتي يک نمودار هم نمي توانيد پيدا کنيد که بدون منفي شدن و هر روز با 4درصد مثبت رشد کند و بالا برود.
يک سهم با نوسانات قيمتي خرکت مي کند.
يک سهم براي اينکه دوبرابر شود چندين بار سقف و کف مي سازد و از منفي به مثبت و برعکس تغيير مسير مي دهد اما در نهايت برايند اين منفي و مثبت ها صعود قيمت سهم است.
مشکل همينجاست!
مشکل اين است که ما سهم را مي خريم و وقتي دو روز منفي خورد مي فروشيم. و مي رويم سراغ سهمي ديگر و همين کار را تکرار مي کنيم.
مشکل ما اين است که اگر سهمي داشته باشيم که صف خريد نداشته باشد احساس خوبي نداريم.
اگر سهم ما صف خريد نباشد هر آن ممکن است بفروشيم و از روند جا بمانيم.
ما بايد اول اين مشکل را حل کنيم. کاري به آموزش و اطلاعات و ... ندارم. اين مشکل ما بايد جدي گرفته شود.
کاش مي شد مثل سابق تا چند روزبعداز خريد نمي توانستيم بفروشيم! قبلا اينگونه بود.
دوستان اين را جدي بگيريد بازار بورس محل انتقال ثروت از افراد عجول به افراد صبور است.
ممکن است از صبر هزار جور برداشت کنيد اما منظور ما صبر در نتيجه گيري از کاري که کردي مي باشد.
يک کشاورز وقتي بذري مي کارد حدود 9ماه بايد صبر کند تا اين بذر به محصول تبديل شود. اين اصلا اسمش صبر نيست. اين يک فرآيند است. يک پروسه است که بايد طي شود.
شما اگر سهمي مي خري بايد صبر کني تا رشد کند. شما اجازه رشد را به سهم نمي دهي. شما مي خواهي همينکه خريدي سهم صف خريد شود .اصلا قبول نمي کني که صبر کني.
اما واقعيت چيز ديگري است.
واقعيت اين است که شما صبر مي کني اما چون صبر را قبول نکردي نتيجه هم نمي گيري!!!! مي دانيد اين يعني چي؟
کسي که صبر مي کند ،چه کاري انجام مي دهد که شما نمي کنيد؟
فرض کنيد اول سال سهمي را مي خريدي و يکي به شما مي گفت اگر اين سهم را 9ماه نگه داري 50 درصد سود مي دهد.
کافيست 9 ماه صبر کني. شما اگر قبول مي کردي الان 50درصد داشتي.
حالا که قبول نکردي چي نصيبت شد؟
منظور اين است که ماه و فصل و سال مي گذرد و من و شما خواه ناخواه در حال طي کردن زمان هستيم و درواقع داريم صبر مي کنيم !وقتي يکي مي گويد من تا عيد صبر مي کنم و يکي مي گويد من صبر ندارم ،هردو به عيد مي رسند و هردو باهم اين گذر زمان را احساس مي کنند . اين صبر کاري ندارد.
اصلا اين صبر نيست!! اسم اين صبر نيست.
صبر يعني تحمل يک سختي .تحمل يک مصيبت. پذيرفتن و شکايت نکردن. صبر براي يک زنداني معني دارد. براي يک بيمارمعني دارد.براي کساني که همراه با صبر زجر مي کشند. نه يک معامله گر که بايد سهمي را بخرد و چند ماه ديگر بفروشد.
مگر اسم اين صبر است.؟
در بهترين حالت، فقط مي توان صبر را به زماني اطلاق کرد که سهمي را بخريم و سهم منفي شود و ما به علت صف فروش نتوانيم بفروشيم و دچار زيان شويم.
اينجا شايد بتوان گفت که صبر در برابر از دست دادن سرمايه!
بنابراين دوستان عزيز!
خريد يک سهم و همراهي آن تا چند ماه يک ضرورت است. يک راه حل است نه يک صبر.کاري به کلمات نداريم مهم اين است که ما بايد ياد بگيريم که يک سهم در مسير صعود چندين بار منفي مي شود.ممکن است چند روز درجا بزند.
نبايد بدون هيچ دليلي از سهم خارج شويم. براي هر فروشي حتما دوتا دليل بياوريد. هنگام خريد سه تا دليل بياوريد.
قصد موعظه گري در اين بازار منفي ندارم بلکه اين مشکل را خيلي آشکار در معاملات اغلب معامله گران مي بينم.
اين را من تکرار کردم تا يک يادآوري باشد. به خودمان يادآوري کنيم .به خودمان بگوييم که هدفمان چند روزه است و چند ماهه؟ اين کار را اگر نکنيم امکان ندارد سود کنيم.
لازم نيست صبر ايوب داشته باشيم.لازم نيست از غوره حلوا بسازيم ! کافيست خودمان به خودمان فرصت دهيم. به پولمان اجازه رشد و پيشروي بدهيم.

درآخر در مورد بازار اين روزها بايد عرض کنم مقاومت 89000 که ازش مي ترسيديم کار خودش را کرد و مانع حرکت شاخص شد اما اين مقاومت بايد شکسته شود. در مسير رشدشاخص  اين اصلاح بايد صورت مي گرفت.
اين هفته و مخصوصا روز سه شنبه براي شاخص بسيار مهم و حياتي است. اکثر سهم ها در نمودارشان درست در نقطه حمايتي و برگشت بسر مي برند.
بطوريکه اگر برگشت قيمتي را شاهد نباشيم اوضاع بدتر مي شود.
سشنبه ( با ارفاق تا آخر هفته ) بازار بايد برگردد. اين اتفاق بايد بيفتد.
يعني اصلاح شاخص بايد تا انتهاي هفته تمام شود و حرکت براي ثبت قله 93000 واحدي آغاز گردد. اين تنها مسيري است که شاخص بايد طي کند.
اما براي خريد بايد مراقب باشيد. مترصد برگشت نباشيد. به محض برگشت بازار وارد نشويد صبر کنيد تا بازارجان بگيرد.
وقتي حرکت جمعي بازار را شاهد بوديد آن وقت وارد شويد.
درپايان از خداوند مي خواهيم به مال و سرمايه ما برکت بدهد و سلامتي و صحت جسم و روح و روان مارا از ما نگيرد.

در پایان جمله معروف وارن بافت را یاداوری میکنم(من کمترین زمانی را که سهامدار یک شرکت بوده ام ۶ سال بوده است)

به امید بازاری سراسر سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 0:5  توسط  ساده دل  | 

تقدیم به فرشته های مهربان و اسطوره های فداکاری و محبت که هنوز رفتنشان را باور ندارم

مادر بهترین دوستم که یک هفته قبل از رحلتش برای همیشه خنده هایش و صدای زیبایش در بیمارستان کسری تا ابد در ذهنم حک گردید(۱۷ خرداد)

مادرم که در روز عید(۲۵مهر) چقدر با او خندیدم و چقدر او را در آغوش گرفتم ودر کمال ناباوری همان روز از دستش دادم

خاله ام که نماد سادگی و مهربانی و محبت بود(۴ دیماه)

 نبودنِ تــو
فقط نبودنِ تو نیست
نبودنِ خیلی چیزهاست...
کلاه روی سَرمان نمی‌ایستد!
شعر نمی‌چسبد...
پول در جیب‌مان دوام نمی‌آورد!
نمک از نان رفته!!!
خنکی از آب.............
" ما بی‌تو فقیر شده‌ایم " مادر....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 2:56  توسط  ساده دل  | 

مﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ!

ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ !

ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖﺩﺭﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﻮﺯﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ

ﺍﻟﻨﮕﻮﯾﺶ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩ!
______________________

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 1:1  توسط  ساده دل  | 

بنام مبدا و مقصد هستی

نفس می نیارم زد از شکر دوست      که شکری ندانم که در خورد اوست

بار پروردگارا تو را سپاس، سپاس از نعمتهای بیکرانت، سپاس از اینکه ما را جزئی از خود نامیدی و بسوی خویش خواندی سپاس به خاطر سالهایی از عمرمان که در کنار مادری با ایمان، مهربان و فداکار گذشت و سپاس به خاطر عزیزان  مهربانی که در روز فراقش ما را در آغوش محبتشان گرفتند و در تحمل غم نبودنش، یاریمان دادند.

به حکم ادب و قدرشناسی وظیفه خود می دانیم از یکایک سروران عزیز،دوستان، همکاران، آشنایان و مسئولان ارجمندی که به طرق مختلف (حضور در مراسم خاکسپاری، مجالس ترحیم و یادبود، حضور در محل کار، نثار تاج گل، نصب بنر و پلاکارد، اعلامیه همدردی، ارسال پیامک، تماس تلفنی و . . . ) ابراز همدردی نموده اند، تشکر و قدردانی نموده و امیدواریم خداوند بزرگ عنایت فرموده و توفیقمان دهد تا محبت تمامی عزیزان را در مناسبتهای شادی جبران نمائیم.

با احترام خانواده کریمی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 13:47  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 21:25  توسط  ساده دل  | 

مطالب قدیمی‌تر