زمزمه های الهام بخش یک عاشق

اگاهی و روشنگری

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 21:34  توسط  ساده دل  | 

آخر مرد مغرور دشت هاي ايران چرا تنها !؟ اين سرنوشت محتوم و مرگ خاموش هرگز خبر نمي کند. با خودش گذشته ها را مرور مي کرد، چه فلاش بک هاي زيبا و جسورانه اي! آخر مرد درشت کوه هاي ايران! تو را چه به سر شاخ شدن با رئيس صداوسيما و وزير امور خارجه. با اين قطب ها چرا در افتادي!؟ تا ستيغ کوه ها و عمق درياچه ها را رفته اي تو را چه به سياست؟ آهوان و گوزن ها را بنگر، پلنگان را به تصوير بکش و فريادت را بلندتر براي پاکي ايران بکش. با اينها خود را درنينداز. دو دستي بچسب به دوربينت، لنزهاي تله را تميز کن، گرگ ها مي گريزند! به آدم هاي سياست تو را چه کار! کشتارهايي که به دست آدميان صورت مي گيرد در مقابل قتل عام حيوانات، ناچيز است؛ تو نگهبان محيط زندگي بچه آهوهاي دشت هاي ايران باش.
     ديدي پاهايت يخ کرد! حس کردي ديگر نفس نداري! آرش و البرز هم نبودند. گياهان بي آزار مرگ تو را ديدند و شبانه گريستند، درختان بي زبان نمي توانستند فرياد بزنند که حامي آنها دارد نفسش به شماره مي افتد: در چند قدمي باغچه است، نبرد سهمگين بادها براي ماندن تو در جريان بود؛ تو آنها را مي فهميدي. صنوبرها خاموش بودند، قامت رساي آنها چون تو، چون ستون هاي باستاني، سايه آوار مرگ را حس مي کردند. تو که روشنايي عقل را براي گريز آهوان از تيررس تيراندازان ياد مي دادي حالادر تيررس گلوله هاي مرگ قرار گرفتي؛ تنها با چشماني درشت و هيبتي مردانه اما معصوم و تنها قادر نبودي حنجره خود را باز کني و با آن صداي رساي هميشگي فرياد بزني آرش... البرز... ! آنچه تو آفريدي در قاب دوربينت نقش مي بست. آفريدن... تنها چاره اي که داشتي، همين بود. کشتي شکسته زندگي را به دست امواج سپردن! شناکنان به درياي هنر پناه بردن! محمد مي خواست بيافريند، تصوير کند و طبيعت را زنده نگه دارد. او شيوه کار معيني نداشت؛ هنگامي که نيرومند و تندرست بود به ميل خود براي خود مي آفريد، بدون هيچ گونه پايبندي به قاعده ثابت! مغزش مدام به چيزي مشغول بود. بارها، بارها مي گفتم محمد بايد احتياط کني، تا بيش از حد به نيروي خود اطمينان داري، سيلاب کوهستان را ببين؛ امروز پر است و پرقدرت و فردا شايد خالي و خشک. هنرمند بايد نبوغ خود را زه کشي کند، به آن اجازه ندهد که به تصادف پراکنده شود. نيرويت را در مجراي مشخصي بياور و از اين شکار تصاوير دشوار براي خود برنامه اي را تنظيم کن، اين انضباط براي تو خوب است. محمد زيادي مي روي، بدترين بيماران کساني هستند که بيش از حد تندرست اند. تو در جست وجوي آرامش نبودي اما زندگي را مي خواستي و سرانجام از آن تهي شدي. خود را چه خسته و درمانده کرده بودي. مي گفتي درد اينجا در کوير، جنگل، کوه و بيشه زار نهفته است.
     مي گفتي با تو بياييم به رقص آهوان در مهتاب شبي زيبا.
     مي گفتي با تو بياييم در جايي که انديشه هم مرده است.
     لالايي خوبي براي روح خود مي خواندي.
     بيا دمي بياسا ديگر بيدار نخواهي شد!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 23:10  توسط  ساده دل  | 

به عنوان شخصی فعال در صنعت پتروشیمی متاسفانه در رور 15 بهمن شاهد تصویب قانونی در مجلس بودم که میتوان گفت فقط باید به حال این مجلس و مردم و فعالین صنعت گریست

 

بالاخره نرخ گاز پتروشیمی ها با جو سازی و شانتاژ بازی بعضی از خبر گزاری ها و بی اطلاعی نمایندگان مجلس به یکبار از 2.7 سنت به 15 سنت افزایش یافت. افزایشی در حدود 500 درصد

تعیین نرخ خوراک 15 سنتی پتروشیمی ها این صنعت مادر و اساسی را که با مصرف نزدیک به ده درصد گاز طبیعی کشور 40 درصد صادرات کشور را  تشکیل داده و هزاران شغل مستقیم و غیر مستقیم را تغذیه میکند درداور و حیرت انگیز است.

در حالی که اتنظار میرفت مجلس شورای اسلامی و وزارت نفت در حمایت از تولید گامی برداشته متاسفانه بر اساس سنت دیرپای" دمیدن سرنا از سر گشاد "بدون تفکر به عواقب و نتایج ان ناگهان قیمت خوراک گاز پتروشیمی ها به یک باره با افزایش 500 درصدی همراه شد.

البته تصویب چنین قوانینی ریشه در عدم توسعه نیافتگی اقنصادو نبود مطالعات بنیادین و کمی انگیزه در کشور است.

نمایندگان محترم مجلس و جناب توکلی به اصطلاح مدافع قشر مستضعف ایا میدانید که:

430ملیون متر مکعب گاز تولیدی در کشور فقط 40 ملیون متر مکعب ان به صنتایع پتروشیمی اختصاص داده میشود و 390ملیون متر مکعب ان صرف مصارف خانگی میشود و سوزانده میگردد. در تمام جهان تلاش میشود مصرف بدون ارزش افزوده کنار گذاشته شود اما در ایران قرا است راه برعکس پیموده شوذ. مصارف خانگی به قیمت هفتاد تومان و مصارف برای ارزش افزوده و ارز اوری برای کشور به قیمت 400 تومان

2. تمام سعی رقبا و دشمنا این کشور جلوگیری از جذب سرمایه گذاری خارجی در صنایع نفت و کاز ایران بود ایا میدانید با این مصوبه هیچ مزیتی در سرمایه گذاری در ایران برای شرکتهای خارجی و هیچ توجیهی برای اعطای وام به شرکتهای ایرانی به جز مزیت بازدهی وجود ندارد

3.ایا میدانید نرخ خوراک گازی در عربستان کمتر از 3 سنت و در قطر 5 سنت است و حتی گاز ارایه شده روسیه در ارمنستان 18 سنت مدت دار است و به راستی کدام سرمایه گذار عاقلی عربستان و قطر و ارمنستان و اذربایجان و ترکستان را با کشور ما ترجیح خواهد داد؟ ایا شما از شرکت سابیکو در عربستالن اطلاعی دارید که به تنهایی 70 ملیارد دلار ارزش بازار ان شرکت است و با این قوانین و تفکرات شما رقابت ما با عربستان و قطر فقط میتواند اسباب خنده و شوخی باشد

4.ایا میدانید 69 طرح پتروشیمی در داخل کشور در حال اجراست که نمایندگان مجلس بیشتر از هر کس میدانند به علت نبود اعتبار همه انها نیمه تمام رها شده است. ایا با مصوبه اخیر مجلس این طرحها صرفه اقتصادی خود را دست نخواهند داد؟ در حال حاضر سوله بعضی از این پتروشیمی ها برای نگهداری سیب زمینی در حال استفاده هستند پس چگونه میتوان انظار داشت وقتی با نرخ گاز هفتاد تومانی اشتیاقی برای سرمایه کگذاری نیست اونوقت با نرخ گاز 400تومانی این طرحها تکمیل گردد؟

حتما توجیه جنابعالی و دوستانتان در خانه ملت از ایجاد درامد 1.5 ملیارد دلاری برای دولت است اما

ایکاش به جای گران کردن  گاز 30 مجتمع پتروشیمی و عقیم کردن 67 طرح توسعه ای و تشویق به سوزاندن همین برداشت محدو با نرخ 2.6 سنتی کاش به توسعه بیشتر میدان پارس جنوبی و افزایش برداشت و افزلیش صادرات و رشد درامد ملی الین مملکت فکر میکردید

ایا میدانید هم اکنون قطر نزدیک به 40 ملیارد دلار سالانه بیش از ایران از میادین مشترک گاز برداشت میکند

و به فروش میرساند . یعنی روزانه قریب به یکصد ملیون دلار و هر ماه بیشتر از سه ملیارد دلار

ایا قصد داریم در حالی که برداشت قطر از 157 ملیارد متر مکعب  در سه سال اینده به 237 ملیارد متر مکعب در سه سال اینده خواهد رسید ما فقط نظاره گر باشیم.

ایا  نباید به جای 1.5 ملیارد دلار مشکل ساز به فکر کسب 40 ملیلرد دلار درامد گاز و تبدیل ان به 80 ملیارد دلار محصولات پتروشیمی بود؟

در پایان فقط نمیدانم ایندگان در مورد این مجلس چه خواهند گفت



.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:40  توسط  ساده دل  | 

اين روزها روزهاي نسبتا سختي را داريم سپري مي کنيم. بازار مثبت ماههاي اخير ، انگار مي خواهد زهرش را بريزد و آنگونه که مي بينيم اکثر معامله گران از وضعيت بوجود آمده ناراضي هستند.
اگر نارضايتي و ناراحتي خود از افت قيمتها در چند روز اخير را با يک دوست يا با يکي از اعضاء خانواده يا هر کس که اخبار بورس را از دور دنبال مي کند و در بازار فعال نيست در ميان بگذاريد ممکن است به شما بگويد : چقدر ناشکر هستيد؟ يک سال و نيم است که بازار مثبت است اما هنوز يک هفته هم منفي نشده! ناراحتي؟
اين حرف چقدر منطقي است؟
اين بنده خدا مگر دروغ مي گويد؟ مگر در ماههاي اخير برترين بازار جهان را نداشتيم؟
مگر بيش از يک سال و نيم بازار سراسر سبز و مثبت نداشتيم؟ خب حالا بگذاريد چند روز هم منفي باشد.
چه ايرادي دارد؟
اما واقعيت چيز ديگري است.
واقعيت اين است که ما در روزهاي مثبت بازار انقدر سود نکرديم که امروز با از دست دادن اندکي از آن ناراحت نشويم.
وقتي که بازار مثبت و سراسر سبز و باورنکردني امسال را ديدم با خود گفتم "ضربالمثل قديمي که مي گويد در بورس 95 درصد معامله گران زيان مي کنند و 5درصد سود آنها را مي برند ! ديگر دراين بازار صدق نخواهد کرد" چون هر سهمي مي خريدي رشد مي کرد و به قيمت هاي بالايي مي رسيد و درواقع همه در سود بودند!
اما وقتي به پاي صحبتهاي سهامداران مي نشيني مي بيني اينگونه نيست و واقعا خيلي ها از اين بازار سود نبردند.
خيلي ها حتي زيان هم کرده اند!!
متاسفانه اين يک واقعيت انکار ناپذير است که در بازار مثبت اکثريت سود نمي کنند اما در بازار منفي اکثريت زيان مي کنند.
دليلش را اگر بخواهيم موشکافي کنيم بايد چند روزي بنويسيم.
قصد ندارم دراين باره بنويسم. سخن من با دوستاني است که با روياهاي غير واقعي قدم دراين بازار گذاشته اند و امروزآرزوهاي خود را برباد رفته مي بينند.
واقعيت را بايد بپذيريم.
چرا بايد در بازاري که تمام سهم ها نسبت به اول سال رشد کرده اند. و بيش از نصف سهام بازار حتي دوبرابر شده اند و خيلي از نمادها حتي 10برابر رشد کرده اند ، من و شما زيان کنيم.؟ يا سود نکنيم؟ مگر ما همين سهام را نمي خريم؟ مگر ما در همين بازار نيستيم؟ پس ماجرا چيست؟ ايراد کار کجاست؟
با قاطعيت مي گويم اگر بازاراز آن رشد نجومي فاصله بگيرد ومتعادل شود، که خواهد شد! خيلي از معامله گران اين بازار با زيان هاي هنگفتي روبرو خواهند شد.
دليل اين موضوع فقط و فقط در فکر ماست. در نگرش ما و در برخورد ما با بازار.
سري به تحليل هاي سايت بزنيد. حتي يک نمودار هم نمي توانيد پيدا کنيد که بدون منفي شدن و هر روز با 4درصد مثبت رشد کند و بالا برود.
يک سهم با نوسانات قيمتي خرکت مي کند.
يک سهم براي اينکه دوبرابر شود چندين بار سقف و کف مي سازد و از منفي به مثبت و برعکس تغيير مسير مي دهد اما در نهايت برايند اين منفي و مثبت ها صعود قيمت سهم است.
مشکل همينجاست!
مشکل اين است که ما سهم را مي خريم و وقتي دو روز منفي خورد مي فروشيم. و مي رويم سراغ سهمي ديگر و همين کار را تکرار مي کنيم.
مشکل ما اين است که اگر سهمي داشته باشيم که صف خريد نداشته باشد احساس خوبي نداريم.
اگر سهم ما صف خريد نباشد هر آن ممکن است بفروشيم و از روند جا بمانيم.
ما بايد اول اين مشکل را حل کنيم. کاري به آموزش و اطلاعات و ... ندارم. اين مشکل ما بايد جدي گرفته شود.
کاش مي شد مثل سابق تا چند روزبعداز خريد نمي توانستيم بفروشيم! قبلا اينگونه بود.
دوستان اين را جدي بگيريد بازار بورس محل انتقال ثروت از افراد عجول به افراد صبور است.
ممکن است از صبر هزار جور برداشت کنيد اما منظور ما صبر در نتيجه گيري از کاري که کردي مي باشد.
يک کشاورز وقتي بذري مي کارد حدود 9ماه بايد صبر کند تا اين بذر به محصول تبديل شود. اين اصلا اسمش صبر نيست. اين يک فرآيند است. يک پروسه است که بايد طي شود.
شما اگر سهمي مي خري بايد صبر کني تا رشد کند. شما اجازه رشد را به سهم نمي دهي. شما مي خواهي همينکه خريدي سهم صف خريد شود .اصلا قبول نمي کني که صبر کني.
اما واقعيت چيز ديگري است.
واقعيت اين است که شما صبر مي کني اما چون صبر را قبول نکردي نتيجه هم نمي گيري!!!! مي دانيد اين يعني چي؟
کسي که صبر مي کند ،چه کاري انجام مي دهد که شما نمي کنيد؟
فرض کنيد اول سال سهمي را مي خريدي و يکي به شما مي گفت اگر اين سهم را 9ماه نگه داري 50 درصد سود مي دهد.
کافيست 9 ماه صبر کني. شما اگر قبول مي کردي الان 50درصد داشتي.
حالا که قبول نکردي چي نصيبت شد؟
منظور اين است که ماه و فصل و سال مي گذرد و من و شما خواه ناخواه در حال طي کردن زمان هستيم و درواقع داريم صبر مي کنيم !وقتي يکي مي گويد من تا عيد صبر مي کنم و يکي مي گويد من صبر ندارم ،هردو به عيد مي رسند و هردو باهم اين گذر زمان را احساس مي کنند . اين صبر کاري ندارد.
اصلا اين صبر نيست!! اسم اين صبر نيست.
صبر يعني تحمل يک سختي .تحمل يک مصيبت. پذيرفتن و شکايت نکردن. صبر براي يک زنداني معني دارد. براي يک بيمارمعني دارد.براي کساني که همراه با صبر زجر مي کشند. نه يک معامله گر که بايد سهمي را بخرد و چند ماه ديگر بفروشد.
مگر اسم اين صبر است.؟
در بهترين حالت، فقط مي توان صبر را به زماني اطلاق کرد که سهمي را بخريم و سهم منفي شود و ما به علت صف فروش نتوانيم بفروشيم و دچار زيان شويم.
اينجا شايد بتوان گفت که صبر در برابر از دست دادن سرمايه!
بنابراين دوستان عزيز!
خريد يک سهم و همراهي آن تا چند ماه يک ضرورت است. يک راه حل است نه يک صبر.کاري به کلمات نداريم مهم اين است که ما بايد ياد بگيريم که يک سهم در مسير صعود چندين بار منفي مي شود.ممکن است چند روز درجا بزند.
نبايد بدون هيچ دليلي از سهم خارج شويم. براي هر فروشي حتما دوتا دليل بياوريد. هنگام خريد سه تا دليل بياوريد.
قصد موعظه گري در اين بازار منفي ندارم بلکه اين مشکل را خيلي آشکار در معاملات اغلب معامله گران مي بينم.
اين را من تکرار کردم تا يک يادآوري باشد. به خودمان يادآوري کنيم .به خودمان بگوييم که هدفمان چند روزه است و چند ماهه؟ اين کار را اگر نکنيم امکان ندارد سود کنيم.
لازم نيست صبر ايوب داشته باشيم.لازم نيست از غوره حلوا بسازيم ! کافيست خودمان به خودمان فرصت دهيم. به پولمان اجازه رشد و پيشروي بدهيم.

درآخر در مورد بازار اين روزها بايد عرض کنم مقاومت 89000 که ازش مي ترسيديم کار خودش را کرد و مانع حرکت شاخص شد اما اين مقاومت بايد شکسته شود. در مسير رشدشاخص  اين اصلاح بايد صورت مي گرفت.
اين هفته و مخصوصا روز سه شنبه براي شاخص بسيار مهم و حياتي است. اکثر سهم ها در نمودارشان درست در نقطه حمايتي و برگشت بسر مي برند.
بطوريکه اگر برگشت قيمتي را شاهد نباشيم اوضاع بدتر مي شود.
سشنبه ( با ارفاق تا آخر هفته ) بازار بايد برگردد. اين اتفاق بايد بيفتد.
يعني اصلاح شاخص بايد تا انتهاي هفته تمام شود و حرکت براي ثبت قله 93000 واحدي آغاز گردد. اين تنها مسيري است که شاخص بايد طي کند.
اما براي خريد بايد مراقب باشيد. مترصد برگشت نباشيد. به محض برگشت بازار وارد نشويد صبر کنيد تا بازارجان بگيرد.
وقتي حرکت جمعي بازار را شاهد بوديد آن وقت وارد شويد.
درپايان از خداوند مي خواهيم به مال و سرمايه ما برکت بدهد و سلامتي و صحت جسم و روح و روان مارا از ما نگيرد.

در پایان جمله معروف وارن بافت را یاداوری میکنم(من کمترین زمانی را که سهامدار یک شرکت بوده ام ۶ سال بوده است)

به امید بازاری سراسر سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:5  توسط  ساده دل  | 

تقدیم به فرشته های مهربان و اسطوره های فداکاری و محبت که هنوز رفتنشان را باور ندارم

مادر بهترین دوستم که یک هفته قبل از رحلتش برای همیشه خنده هایش و صدای زیبایش در بیمارستان کسری تا ابد در ذهنم حک گردید(۱۷ خرداد)

مادرم که در روز عید(۲۵مهر) چقدر با او خندیدم و چقدر او را در آغوش گرفتم ودر کمال ناباوری همان روز از دستش دادم

خاله ام که نماد سادگی و مهربانی و محبت بود(۴ دیماه)

 نبودنِ تــو
فقط نبودنِ تو نیست
نبودنِ خیلی چیزهاست...
کلاه روی سَرمان نمی‌ایستد!
شعر نمی‌چسبد...
پول در جیب‌مان دوام نمی‌آورد!
نمک از نان رفته!!!
خنکی از آب.............
" ما بی‌تو فقیر شده‌ایم " مادر....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 2:56  توسط  ساده دل  | 

مﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ!

ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ !

ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖﺩﺭﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﻮﺯﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ

ﺍﻟﻨﮕﻮﯾﺶ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩ!
______________________

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:1  توسط  ساده دل  | 

بنام مبدا و مقصد هستی

نفس می نیارم زد از شکر دوست      که شکری ندانم که در خورد اوست

بار پروردگارا تو را سپاس، سپاس از نعمتهای بیکرانت، سپاس از اینکه ما را جزئی از خود نامیدی و بسوی خویش خواندی سپاس به خاطر سالهایی از عمرمان که در کنار مادری با ایمان، مهربان و فداکار گذشت و سپاس به خاطر عزیزان  مهربانی که در روز فراقش ما را در آغوش محبتشان گرفتند و در تحمل غم نبودنش، یاریمان دادند.

به حکم ادب و قدرشناسی وظیفه خود می دانیم از یکایک سروران عزیز،دوستان، همکاران، آشنایان و مسئولان ارجمندی که به طرق مختلف (حضور در مراسم خاکسپاری، مجالس ترحیم و یادبود، حضور در محل کار، نثار تاج گل، نصب بنر و پلاکارد، اعلامیه همدردی، ارسال پیامک، تماس تلفنی و . . . ) ابراز همدردی نموده اند، تشکر و قدردانی نموده و امیدواریم خداوند بزرگ عنایت فرموده و توفیقمان دهد تا محبت تمامی عزیزان را در مناسبتهای شادی جبران نمائیم.

با احترام خانواده کریمی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:47  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:25  توسط  ساده دل  | 

                 

آدم بعد از جنگل پدید آمد و بیابان بعد از آدم

        

عکس های خفن

 

Free Link Exchange

آبشار لاتون دراستان گیلان، ۱۵ کیلومتری جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندویل روستای کوته کومه جای گرفته‌است. ارتفاع تقریبی آبشار لاتون ۱۰۵ متر است که بلحاظ بلندی، مرتفع ترین آبشار گیلان و ایران به حساب می‌آید.

فاصله از روستای کوته کومه تا آبشار حدود ۶ کیلومتر است که در مدت طی این مسافت ۳/۵ ساعتی در حدود ۷۵۰ متر ارتفاع زیاد می‌شود.

مسیر صعود آبشار تپه‌هایی جنگلی و بسیار زیباست که در طول مسیر چشمه‌های فراوانی با آبی خنک و نوشیدنی دیده می‌شود. انتهای مسیر نیز دارای پرتگاه‌هایی خطرناک و مرگبار است. آبشار از فاصلهٔ ۵۰۰ متری قابل رویت است.

در مسیر صعود به آبشار لاتون به روستای قدیمی آسیو شوان می‌رسیم که تقریباً خالی از سکنه‌است. به زبان تالشی، آسیو به معنی آسیاب و شوان به معنی کنار رودخانه می‌باشد.

در حاشیهٔ آبشار یکی از زیباترین جنگل‌های متراکم بکر و دست‌نخوردهٔ گیلان با انبوهی از درختان آلو، به، گلابی، گردو، فندق و سیب وحشی وجود دارد که در ۹ ماه از سال سرسبزی و زیبایی خود را حفظ می‌کند.

از تنوع جانوری اطراف ابشار نیز می‌توان به گرگ، گراز، خرس(نادر)، جوجه تیغی، اسب، گاو، و... اشاره کرد.

سرچشمه آبشار

این آبشار از دامنه‌های شرق کوه اسپیناس سرچشمه گرفته و به رودخانهٔ لوندویل که با طول ۱۷ کیلومتر خود نیز از کوه اسپیناس سرچشمه گرفته سرازیر می‌شود و با شیب تندی به سمت کوته کومه و لوندویل حرکت کرده و در آخر وارد دریای خزر می‌شود.

حجم آب آبشار در فصول مختلف سال متفاوت است ولی در تمام فصول آب دارد.

قبل از نوشتن گزارش برنامه به معرفی ابشار پرداختم.

روز چهارشنبه دهم مهر ساعت دوازده ونیم با یه گروه ۳۲ نفره از خیابان حافظ روبروی وزارت نفت سفر خویش را اغاز میکنم.سرپرست گروه دوست با تجربه و کوهنوردی است که تجربه صعودهای بالای ۷۰۰۰متر را در پرونده خویش دارد و براستی ادم عاشقیست . عاشق سفر و طبیعت.
ساعت ۸ شب به تالش میرسیم و شام را در رستوران تالش صرف نموده و در هوای بسیار لطیف و زیبای تالش قدم میزنیم. بعد از کمی پیاده روی به اتفاق سایر همنوردان به خانه معلم تالش رفته و کوله های خود را برای سفر فردا اماده میکنیم.


              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:1  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:18  توسط  ساده دل  | 

 

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور
پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور
عصراز آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار
هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

وپاییزی دگر رسید..

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:47  توسط  ساده دل  | 

هوای "شترکوه" و "دشت طیان" مرا خوشتر آید ز مازندران



 
دریاچه گهر " يكي از جلوه هاي زيباي طبيعت ايران است كه در دامنه "اشترانكوه: يعني آلپ ايران واقع شده است.("اشترانكوه" واقع در جنوب شهرستان ازنا و در شرق استان لرستان، رشته كوهي است با 13 قله به هم پيوسته كه زيبايي خاصي به آن داده است.)

آب موجود در "درياچه گهر" از ذوب برف هاي اشترانكوه و همچنين جاري شدن چشمه هاي طبيعي در آن و انباشت آب در پشت سد طبیعی ايجاد شده كه آن را به آبگیر بزرگی تبديل كرده است.

زيبايي خيره كننده و چشم اندازهاي بديع درياچه سبب شده هر ساله با وجود سختی راه من و دوسانم به ديدن درياچه و زيبايي هاي آن برویم و چند روزي از اوقات فراغت خود را در آنجا سپري كنیم. این دریاچه در نزد کشورهای خارجی بنام دریاچه ایران مشهور است.

در گزارش سفر سال قبل نسبت به مسیر های دستیابی به دریاچه و موقعیت جغرافیایی به طور مبسوط نوشتم
 

img_1017.jpg
 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:31  توسط  ساده دل  | 

تبادل لینک رایگان

تبادل لینک رایگان

باغبهادران یکی از شهرهای شهرستان لنجان می باشد که در بخش باغبهادران و در 24 کیلومتری زرین شهر واقع است

طبیعت زیبا و سرسبزی شهر و اعتدال آب و هوا که بواسطه قرار گرفتن شهر در حاشیه رودخانه زاینده رود پدید آمده است جلوه هایی از طبیعت زیبا در این شهر پدید آورده که هر ساله جمعیت قابل توجهی از مسافران را از شهرهای دیگر بویژه اصفهان به این منطقه می کشانند، این جاذبه های خدادادی و چشم نواز چنانچه تحت مدیریتی بهینه قرار گیرند می توانند منافع و امتیازات مادی و معنوی بسیاری را برای منطقه به ارمغان آورند.

ساحل زاینده رود و پارک ساحلی شهر ، مجموعه ویلائی و تفریحی شهرداری و بویژه منطقه سرسبز و جذاب وشمندجان از جمله جاذبه های طبیعی شهر می باشند که از شهرت مطلوبی در بین جوامع ساکن در استان اصفهان و سرزمینهای دیگر برخوردار می باشند.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:14  توسط  ساده دل  | 

تبادل لینک رایگان

مجموعه ارتفاعات كوه صفه با بلندترين نقطه ارتفاع ۲۲۵۷ متر در جنوب غربي اصفهان واقع است . اين كوه از شمال به جاده كمربندي از غرب به كوههاي تخت رستم و دره خان از شرق به شهرك ها و مجتمع هاي مسكوني و از جنوب به اراضي باز و خط آهن منتهي مي شود.

در دامنه كوه صفه، چشمه‌اي به نام «چشمة درويش» و دويست متر بالاتر از آن «چشمة گل زرد» قرار دارد. چشمة دوم در نقطه‌اي صعب‌العبور قرار گرفته و رسيدن به آن دشوار است.

تبادل لینک رایگان


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:43  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:39  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:29  توسط  ساده دل  | 

تبادل لینک در فیس بوکتبادل لینک در فیس بوک

کنشت و مسجد و بتخانه و دیر

جز این مشت گلی پیدا نکردی

ز حکم غیر نتوان جز بدل رست

تو ای غافل دلی پیدا نکردی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:48  توسط  ساده دل  | 

هفتم مرداد باز با همون کوله پشتی نارنجی خودم و با یک دوربین کنون عازم اصفهان شدم. اگر چه هدف از سفر من به اصفهام ماموریت کاری بود.اما پس از استقرار در محل کار در همان روز اول به برنامه ریزی برای شناخت کامل اثار و طبیعت استان اصفهان پرداختم. بی شک یکی از زیباترین سفرهای دوران عمرم بود. اشنایی با همکارانی که هیچوقت انها را فراموش نخواهم کرد.و هر کدام تمام سعی و تلاش خود را نمودند  برای همراهی با من . اری بعد از یکماه با کو.له پشتی از خاطرات زیبا و تجربیاتی عمیق و پیدا کردن دوستان خوب و عکس های زیبایی از طبیعت و تاریخ اصفهان برگشتم. پس وظیفه خود دانستم به پاس انهمه مهربانی با قلم ناتوان خویش بتوانم در توصیف استان اصفهان و ثبت انهمه خاطرات گامی کوچک برداشته باشم.

شايد ندانيم كه ايران، سرزمين تضادها، از چنان زيبايي هاي مسحور كننده اي برخوردار است كه ديگر كشورها به آن رشك مي ورزند و شهر اصفهان يكي از اين زيبايي ها است. اصفهان شهري فيروزه اي رنگ در مركز ايران و در ۴۰۰ كيلومتري تهران واقع شده است. اهالي اصفهان مهربان و باوقار.

زيبايي و شكوه آثاروابنيهء تاريخي اصفهان چنان بيننده را مفتون مي سازد كه حتي براي شهروندي كه سالها در كنار اين آثار بديع زندگي كرده است نه تنها خسته كننده نيست بلكه با هر بار مشاهده مكرّر، راز و رمزهاي تازه و شگفتي را كشف مي كند.بي مناسبت نيست كه ((نصف جهانش)) ناميده اند و ازهزار سال پيش  اين شهر پذيراي جهانگردان و سياحان بي شماري بوده كه هر يك به زباني عظمت و زيبايي شهر و بناهاي آن را ستوده اند.

ناصر خسرو شاعر تیزبین و جهانگرد مي گويد : " من درهمه زمين پارسي گويان شهري نيكوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ند يدم" .واین تشریح هزار سال پیش اصفهان است. و اما شاردن چهارصد سال پیش اصفهان را چنین توصیف میکند: از خيابان بزرگي آغاز مي كنم كه مي توان آن را حياط شهر ناميد . خياباني كه زيباتر از آن نه ديده و نه شنيده ام... آنگاه شاردن به توصيف نهر آب وسط خيابان و كوشك ها و تالارها و حجره هاي زيباي وسط باغ مي پردازد كه به قول او با ظرافت بسيار منقش و مطلا شده اند . ديوارها روزنه هايي دارند كه بدون ورود به باغ مي توان از بيرون همه كساني كه در آن هستند و آن چه را كه در باغ مي گذرد مشاهده كرد.

خيابانهاي وسيع وميدانهاي بزرگ مساجد و كاخهاي سلطنتي بخشي از سيماي شهر اصفهان در اين دوران است به طور كلي آثار مهم تاريخي در شهر اصفهان عبارتند از ميدان امام يا نقش جهان ,عالي قاپو,كاخ چهلستون ,منارجنبان ,مدرسه چهارباغ يا سلطاني ,مسجد امام ,مسجد شيخ لطف الله ,كليسا وگنجينه وانك ,سي وسه پل يا پل الله ورديخان ,پل خواجو وبازار اصفهان
 از جمله نقاط ديدني اين شهر مسجد جامع ,سردرقيصريه ,كاخ هشت بهشت ,تالار اشرف ,بقعه بابا ركن الدين ,امامزاده اسماعيل ,هارون ولايت ,مناره چهل دختران ونقاط تفريحي بيشماري از جمله بوستان شهري ملت ,آيينه خانه ,باغ پرندگان وباغ گلهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:51  توسط  ساده دل  | 

این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد. پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

 تو پیروز شدی، تو فاتح قلب‌های ما شدی؛ شکوه و عظمت زندگی را ندیدی و اراده کردی تا آن را بر بلندترین قله‌ها بیابی. به سان همه آدمیان، آری، از شکست ترسیدی اما عنان خود به وحشت نسپردی و عازم پرخطرترین سفرها شدی و این بار کوه‌ها از تو آموختند اراده، قدرت و صبر را."

ایدین عزیز رنج نامه ات را در قبل از اعزام خواندم و گریستم. شما ها همیشه زنده هستین.کاری بزرگ انجام دادین . مسیر جدیدی به نام ایران باز کردین اما

هیچکی نمی تونه سختیهایی که تو این چند روزه اون بالا کشیدی رو درک کنه . هیچکی نمی تونه بفهمه که پر پر شدن یارانت جلوی چشمات چقدر برات سخت بوده . هیچکی نمی تونه مثل تو اون بالا شرایط رو مدیریت کنه . تو نشون دادی که خیلی قویتر از اونی هستی که همه فکر می کنن . تو فراتر از همه انتظارات ظاهر شدی . تو مثل همیشه بودی . همون پسر قوی و خوشفکر که تونستی شرایط  رو اون بالا به نحو احسنت مدیریت کنی ولی حیف که همه چیز جور در نیومد . می تونم صدای درخواست کمکت رو که خسته اس و کلافه ولی با امید از پشت تلفن حس کنم . می تونم بفهمم که چقدر اون بالا با دوستانت پویا و مجتبی جنگیدید به امید زنده ماندن . می دونم که اینقدر با معرفت بودی که تنهاشون نذاشتی . انگار خودت هم میدونستی که اگه دوستات رو تنها بذاری کس دیگه ای سراغشون نمیاد . 

احمقانه س ولی رفتنتون رو باور ندارم . منطقم چند روز پیش باور کرد ولی احساسم با شماس . آیدین ... خوبیش به اینه که تو با دوستان واقعیت پویای عزیز و مجتبی با همید . خوبیش اینه که تنها نیستید . خوبیش اینه که با هم مردانه جنگیدید و شرایط رو مدیریت کردید. دیگر بقیش مهم نیست . این دنیای خاکی کشش نگهداری از شما را نداشت . بدونید که توی این چند روز همه کوهنوردان با گلوهای فشرده شده منتظر شما بودن و هروقت کلامی بینشون رد و بدل میشد هق هق گریه ای بود از برای نبود شما در جامعه کوهنوردان

 برخیز مرد برخیز

اینجا جای قنودن نیست

برخیز مرد

خواب گران را به روزهای دیگر بسپار

برخیز مرد

خاموشیت نمیدانی با دلها چه میکند

برخیز مرد برخیز

قله ها نام تو را میخوانند

برخیز مرد

بار دیگر رخ بنمای و بیا

برخیز مرد

نمیدانی دلم چه بارانی میخواهد در این هوای گرم

برخیز مرد برخیز

نمیدانم !ولی هنوز بارقه ای امید وجودمان را روشن نگه داشته

کاش معجزه ای بشود. نمیتوانم باور کنم. چقدر دلم هوای شیر پلا را کرده است . این شبها چشمان اشکبار و نگاههای منتظر را میتوان در شیر پلا و همه پناهگاهها حس کرد.اما دیگر باور کردم ارمیدنتان  را

پس از مفقود شدن مهدی عمیدی در مون بلان فرانسه نوشتیم و با "پلنگ برفی ایران" خداحافظی کردیم... هنوز محمد اوراز را هم از خاطر نبرده ایم، اولین ایرانی و اولین مسلمانی که قله اورست را فتح کرد و آوازه کوهنوردان ایرانی را جهانی کرد. او هم در دل طبیعت آرام گرفت و یازده سال پیش در قله گاشبروم پاکستان گرفتار بهمن شد. اوراز هم رفت..لیلا اسفندیاری که برای همیشه در قله ی گاشربروم هیمالیا آرمید . حالا کوهستان سه فرزند دیگرش را از آغوش خانواده هایشان به آغوش خود فرو برده است؛ پسرانی که "مسیر ایران" را به دوازدهمین قله مرتفع جهان باز کردند اما بازگشتی بی انتها داشتند، بازگشتی به دل کوهستان.

و حالا جوانان ما به کوهها و به زمین مادر پیوسته اند . باد های مهربان قله ها ، ذرات شان را بر گستره ی زمین پخش می کنند و ما هر لحظه آنها را نفس می کشیم .

با آنها خداحافظی نمی کنیم ؛ با آنها زندگی می کنیم .




 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 5:29  توسط  ساده دل  | 

شکستن رکوردهای پی در پی بازار بورس در گرمای تیر ماه بی سابقه امسال حسابی سرمان را گرم کرده است. باور کردن شاخص ۵۲۰۰۰حتی برای من که دوازده سال است به طور حرفه ای در بازار بورس فعال هستم غیر قابل باور شده است. نمیدانم این خوش بینی مفرط به بازار از چیست. ایا واقعا کلید دکتر روحانی معجزه خواهد کرد؟ وقتی میبینم تحریم های کشور عراق بعد از یک دهه از سقوط صدام تازه هفته پیش لغو میشود پس چرا اینگونه ما امیدواریم؟

بالاخره بعد از ۴ سال در مجمع گروه معدنی امیر حضور یافتم. باور کنید با دیدن صورتهای مالی شرکت و تقسیم سود فوق العاده همه را غافل گیر کرد . که اینها همه را باید گذاشت به پای نرخ ۳۲۰۰ت.مانی دلار.

اما به جز معدودی از سرمایه گذاران و شرکت های صادر کننده ایا همه مردم از بالا رفتن قیمت دلار منتفع شدند؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:57  توسط  ساده دل  | 

فقط کافی است دود و دم تهران بگذارد تا کوه های سر به فلک کشیده اش را ببینید. کوه هایی بلند بالا که در این فصل از سال جان می دهند برای دست و پنجه نرم کردن با آنها . هر چند کارشناسان محصور شدن تهران بین کوه ها را به ضرر مردمش می دانند ولی برای آنهایی که می خواهند حداقل یک نیم روز از شلوغی این شهر درندشت سر به کوه و دشت بگذارند. بسیار هم دوست داشتنی است

یکی از قله های بلند بالای تهران توچال است با 3960 متر ارتفاع. در واقع توچال بلندترین قله رشته کوه های البرز مرکزی است که از شمال تهران می گذرد. مسیرهایی که به این قله ختم می شود، هم برای کوهنوردهای حرفه ای که پیش برنامه کوهنوردی های سنگین شان را این مسیر می گذارند، طرفدار دارد و هم برای کوهنوردهای آماتور که بیشتر به هوای بیرون زدن از شلوغی شهر راهی کوه می شوند. کوهستان توچال سه پناهگاه بزرگ به نام های «کلک چال»، «پلنگ چال» و «شیرپلا» دارد. ما به سراغ «شیرپلا» می رویم. پناهگاهی در ارتفاع 2800 متری با غذایی گرم و تختخواب راحت برای استراحت چند ساعته کوهنوردهایی که قصد شب مانی در کوهستان شمال تهران را دارند.

cimg3237.jpg

بهتر است قرارتان را بگذارید پای مجسمه آقای کوهنوردی که دست کم 30 سالی هست که کوله به دوش در میدان دربند ایستاده. مسیر دربند و سربند در دسترس ترین راه برای صعود شیرپلاست. برای رسیدن به دربند هم اگر از مرکز، جنوب یا شرق تهران راهی می شوید، کافی است خودتان را به میدان تجریش برسانید و از آنجا با مین بوس یا تاکسی راهی دربند شوید. اگر برنامه کوهنوردی را یک روز تعطیل گذاشتید، توصیه ما استفاده از مترو است. فقط کافی است از ایستگاه قیطریه از زیرزمین سر در بیاورید داخل خیابان شریعتی و از آنجا با راننده تاکسی هایی که از کله صبح فریاد «دربند... دربند» می زنند، راهی میدان دربند شوید. چون مسیر طولانی است، بهتر است هر چه زودتر راه بیفتید. اگر می خواهید از  شیرپلا بالاتر بروید و هوای رفتن به قله توچال را دارید، حتما قبل از روشن شدن هوا راه بیفتید.

 

ساعت ۱۵از جلوی ساختمان نفت مرکزی به همراه دوستان بسیار عزیزم مجموعا هشت نفر با مینی بوس ون به سمت میدان سربند حرکت کردیم.ساعت حدودا ۱۶ بعد از خرید و پوشیدن لباس و کفش کوه به سر قدمی جناب شمس و سر پرستی جناب محمودی به سمت روستای پس قلعه رفتیم. مسیر بسیار زیبا بود البته میتوانستیم مسیر زیبا تری را از سمت رودخانه را انتخاب کنیم . ولی به تصمیم مدیر فنی تیم مسیر سخت تر انتخاب شد.

کنار مجسمه کوهنورد و مسیر «تله سییژ» مسیر پاکوب و پهنی وجود دارد که باید آن را تا انتها بروید. ابتدای مسیر شیب نسبتاً تندی دارد اما کم کم  که از کنار تله سییژ گذشتیم آبادی جمع و جور «پس قلعه» را زیر پای مان دیدیم. روستایی در ارتفاعات شهرستان شمیران که در مسیر کوهستانی دربند قرار دارد. قلعه شمیران که حالا به آن سر قلعه می گویند، این قدر معروف بوده که اهالی، اسم روستای پشت سر این قلعه را پس قلعه گذاشتند. با اینکه حالا از قلعه چیزی باقی نمانده اما سال هاست که اسم روستای پشت سر قلعه همان پس قلعه مانده است.

بعد از اینکه از روستا گذشتیم، شیب کمی ملایم می شود و قهوه خانه ها یکی یکی خودشان را نشان می دهند. قهوه خانه های «تهرانی» و «عباد» که سال هاست در این مسیر وجود دارند و حالا پسران آنها چای داغ و نیمروی تخم مرغ دست کوهنوردها می دهند. اگر خیلی خسته نشدید و برنامه ای برای خوردن صبحانه دارید، بهتر است یک مقدار دیگر بالا بروید تا به گذر آقا مهدی برسید. گذر آقا مهدی همان پل چوبی روی رودخانه است که بیشتر شبیه یک سه راهی است. سمت پل چوبی مسیر بند یخچال، پناهگاه شروین، چشمه جعفر و چشمه نرگس و سمت چپ به سمت پاسگاه امداد و نجات داودی، پناهگاه شیرپلا، قله توچال، دره اوسون، دیواره اوسون و هتل اوسون می رود. در اینجا یک باجه تلفن کارتی هم هست که برای مواقع اضطرار حسابی به کار می آید. اگر کوهنورد حرفه ای نیستید و تجهیزات درست و درمانی ندارید بی جهت دنبال معدود کوهنوردانی که به آنجا می روند راه نیفتید. مسیر بند یخچال را بیشتر صخره نوردهایی می روند که با طناب و کلی تجهیزات دیگر هوای بالا رفتن از صخره به سرشان زده.

بعد از گذر آقا مهدی مسیری شبیه کوجه باغهای تنک و باریکی پدیدار میشود که هر از گاهی شاخه ای درخت میوه ای از پشت درخت کاهگلی جلویتان سبز میشود. یاد جواهر ده افتادم. با این تفاوت که در انجا بره های کوچولوی فرفری با بع بع به تو سلام میدادند.

بعد از گذشتن از کوچه باغها و یک یال پر شیب  به یک دو راهی میرسید که یک راهش  بوسیله یک تابلوی رنگ و رو رفته نشان میدهد که به منطقه زیبای اوسون میرود که یک هتل زیبا در ارتفاع ۲۳۰۰ ساخته اند.

اما برای رسیدن به شیر پلا از یک مسیر نسبتا پرشیب بعد از حدود ۴۵ دقیقه قرارگاه امداد و نجات داوودی پیدا میشود.و درست بعد از ان دیوارهای سنکی کافه رجب پیدا میشود. کافه ای با عدسی و خامه و عسل و چای نبات. حالا همه در کافه نشسته اند که من به فاصله زمانی نیم بعد به انها میرسم . حال عمومی بسیار بدی دارم

از ابتدای مسیر حال عمومی خوبی نداشتم و بعد از طی یک ساعت متاسفانه حالت تهوع به سراغم امد.و از گروه فاصله گرفتم. علایم مسمومیت غذایی بود. که سر پرست تیم من را همراهی کرد. تا به اخرین قهوه خانه رسیدیم. بعد از استراحت من همچنان مصر به ادامه حرکت و صعود بودم. و مسیر صخره ای و سخت را هم طی کردم تا به انتهای تردبانها و طناب کشی رسیدم. دیگر یارای حرکت نداشتم. به تصمیم مدیر گروه از ادامه حرکت منع شدم. . دوستم به نا چار کنار من ماند تا به پایین برگردیم. بعد از استراحت به فاصله نیم ساعت دوباره حرکت کردیم. البته حالم خیلی بهتر شده بود. و به فاصله زمانی یک ساعت صخره نوردی با شیب زیاد آغاز می شود. سیم بکسل، طناب و حفاظ های آهنی و پله، راه صعود به شیرپلا را آسان تر کرده اند. .

بعد از عبور از صخره ها به چشمه زیر شیرپلا می رسیم. کمی بعد از چشمه، می توانیم پناهگاه را ببینیم بعد به ابشار دو قلوی شیر پلا که خیلی زیباست رسیدیم و شروع به عکس گرفتن کردیم. از ابشار گروه را دیدیم که بعد از استراحت در شیر پلا به سمت جانپناه امیری حرکت کردند.

ساعت حدودا هفت به شیر پلا رسیدیم. شیر پلا واقعا زیباست با امکانات بسیار عالی

بعدا از رسیدن به شیر پلا و سفارش یک لیوان چای حالم بسیار بهتر شده بود. چشم انداز تهران از شیر پلا خیلی زیباست. خیلی تاسف خوردم از سالهایی که در تهران بودم و شبی را در انجا سپری نکردم. مکانی عالی برای خانواده. البته خانواده های کوهنورد.

وقتی خانمهایی را میدیدم که به تنهایی کوهنوردی میکردند و به شیر پلا امده بود . با خود انها را تحسین میکردم.

ارتفاع شیر پلا حدودا ۲۷۵۰متر میباشد و فاصله تا میدان سربند حدود دو ساعت

اگر قصد شب مانی در پناهگاه را دارید، بهتر است همان اول به مدیریت بروید و رسید بگیرید.  یادتان باشد برای خوابگاه های خصوصی و خانوادگی باید شناسنامه همراه داشته باشید. اگر وسط هفته می روید، اصلا نگران پر بودن اتاق ها نباشید. اما آخر هفته ها و تعطیلات ریسک بی اتاق ماندن و بیرون خوابیدن را هم باید در نظر بگیرید.

معمولا شب ماندن در پناهگاه کار کوهنوردهایی است که می خواهند صبح زود راهی قله توچال شوند

برای یک شب  خوابیدن در شیر پلا با صرف هزینه ۸۰۰۰تومان برای افراد مجرد و ده هزار تومان برای خانواده میتوان شبی به یاد ماندنی در دامنه الرز را به خاطر سپرد.

cimg3252.jpg

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 21:22  توسط  ساده دل  | 

بعد از مدتها باز یه فیلم خوب دیدم. کاری از اسطوره سینمای ایران اصغر فرهادی

"

-میدونی چرا عاشق اون مرده شده؟"

-چرا؟

-چون شبیه توئه

"

این دیالوگ، خلاصه "گذشته" است. وقتی این حرف ها بین احمد و لوسی رد و بدل می شود، با جمله آخر خشکتان می زند. چیزی را که از اول فیلم حدس می‌زدید، درست از آب در آمده...."گذشته" شباهت‌های زیاد و تفاوت‌های زیادتری با "جدایی نادر از سیمین" دارد. هر دو داستان زن و مردی را تعریف می‌کند که از هم جدا می‌شوند، در اولی، اول‌های داستان و در دومی آخرهای داستان... در هر دو، با وجود جدایی هنوز چیزی از جنس عشق وجود داشته و در هر دو بچه‌هایی وجود دارند که بیشتر از همه بین دعواهای آدم بزرگ‌ها  خرد می‌شوند و آدم بیشتر از همه دلش برای این بچه‌ها می‌سوزد. با اینکه ترمه ی جدایی را دوست داشتم، اما "فواد" گذشته، چندباری اشکم را در آورد و یک بار از دستش حسابی خندیدم....

در "گذشته"، چند دقیقه اول فیلم فکر می‌کنیم با یک مثلث عشقی طرفیم. اما بعد می‌فهمیم که مثلث عشقی در کار نیست... مارین هنوز عاشق احمد است و به خاطر شباهت سمیر به احمد، خواسته یک جوری جای خالیش را پر کند... سمیر مثل یک قطعه ی ناجور است که هیچ جوری در این پازل نمی‌گنجد. وقتی مارین بین داد و بیدادهایش با احمد، ناگهان سر سمیر فریاد می زند که" تو برای چی اینجایی؟" ، این "اضافی بودن" بدجوری خودش را نشان می‌دهد...

با اینکه معلوم است اصغر فرهادی فیلم را در نهایت"احتیاط" ساخته که مبادا اجازه اکران در ایران را نگیرد، "گذشته"‌ پر است از صحنه‌های فوق‌العاده و تاثیرگذار. صحنه اول فیلم، لبخند مارین وقتی احمد را بعد از چهارسال در فرودگاه از پشت شیشه می‌بیند، صحنه‌ای که احمد سشوار را از مارین می‌گیرد تا در خشک کردن موهایش کمکش کند، صحنه دعواهای احمد و مارین، جیغ کشدن‌ها و زخم‌های کهنه را باز کردن، صحنه‌‌هایی که مارین با چشم‌های خمار و خواب آلود، سیگار پشت سیگار، از پنجره به حیاط -و به احمد-نگاه می‌کند... همه نمونه‌های کوچکی از لحظه‌های فوق‌العاده فیلم هستند.

صحنه آخر اما، بدون شک بهترین صحنه است. به قاعده فیلم‌های فرهادی، انتظار داشتم با پایانی باز مواجه شوم و مدام با خودم می‌گفتم، الان تمام می‌شود، الان تمام  می‌شود... اما پایان، آن چنان هم باز نبود. وقتی سمیر دست همسر در کما فرو رفته‌اش را در دست گرفت، عطر مورد علاقه او را زد، به او نزدیک شد طوری که بوی عطر به مشام "سلین" برسد و در گوشش زمزمه کرد که "اگر این بو را می‌شنوی دست من را فشار بده" ، صدای قلبم را می شنیدم. یک قطره اشک از گوشه چشم سلین ریخت، دوربین آرام آرام به سمت پایین -جایی که باید سمیر دست سلین را گرفته باشد- حرکت کرد... و ناگهان در قابش، دست سلین بود که دست سمیر را محکم فشرده بود...

"گذشته"‌  قصه برگشتن آدم‌ها به گذشته خودشان بود. گذشته ای که پر از لبخندها، خوشبختی‌ها و عشق‌های حقیقی تر از متناظرشان در زمان حال بودند. مارین، سلین، لوسی و حتی شاید احمد، زندگی که  در این ۴ سال ساخته بودند، چیزی نبود که باید باشد... انتهای فیلم، آدم احساس می‌کند چقدر هر اتفاقی که در این چهارسال افتاده بد بوده، چقدر خوب بود احمد نمی‌رفت، مارین به سمیر رو نمی‌آورد، سلین-زن سمیر- خودکشی نمی‌کرد، آن هم جلوی پسر بچه‌اش فواد، چقدر خوب بود فواد هیچ وقت نمی‌گفت از دیدن مادرش که مثل یک تکه گوشت روی تخت افتاده می‌ترسد، کاش احمد باز هم قرمه سبزی برای همه درست می‌کرد و همه‌اش به مارین یاداوری می‌کرد که قرمه سبزی را با چنگال نمی‌خورند، کاش مدام برای بچه‌ها بلال درست می‌کرد و دختر کوچولوی موطلایی فیلم مدام پشت سر احمد موقع باد زدن بلال‌ها، با لهجه فرانسوی می‌گفت "عجب بلاااااالی!"، کاش لوسی مدام با مادرش جیغ و داد نمی‌کرد، شب‌ها دیر نمی‌آمد خانه،‌کاش احمد بدون خداحافظی با لوسی نمی‌رفت، کاش اصلا احمد هیچ وقت افسردگی نمی‌گرفت...

چیزی که در این درام، رضایت بخش است، اهمیتی است که به عمل معذرت خواهی می دهد. بچه ها مجبور می شوند که برای خطایی که مرتکب شده اند، معذرت خواهی کنند وگرنه هدایایشان را نخواهند گرفت. سمیر به خاطر رفتارش با ماری عذرخواهی می کند و با عصبانیت می گوید که این «تاسف» به این معنا نیست که او میدان را خالی می کند. شاید این رفتار متمدنانه معذرت خواهی و جبران، ما را از اشتباهات گذشته مان جدا کند و شاید باز هم تشویق به تکرار آن ها شویم.

ولی چقدر جای دوستم که فرانسه را میداند خالی بود. کاش فیلم را با او میدیدم

متشکرم فرهادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:2  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 22:37  توسط  ساده دل  | 

گزارش صعود کلار گندمان( Kallar)

پشت این کوه قشنگ که همه پر شده از صخره و سنگ

سبزه زاریست که دل می برد از سینه تنگ

 طبق قرار قبلی ساعت ۱۲.۳۰ روز چهارشنبه ۲۹/۲/۹۲به بقیه همنوردان عزیزم در مقابل وزارت نفت (ساختمان مرکزی) پیوستم با همون ک.وله پشتی نارنجی خودم. متاسفانه یکی از بهترین دوستانم( جناب محسنی )که هنوز در مرگ مادر سوگ وار بود نتوانست ما را همراهی کند.

اعضای تیم نفت تهران ۲۸ نفر به سرپرستی  جناب دردی نوش  و مدیریت دوست خوب و با تجربه ام محمودی

ساعت ۱۲:۵۰از روبروی ساختمان وزارت نفت سفر را اغاز میکنیم . به سمت شهرستان بروجن. فاصله تهران تا بروجن ۶۱۲ کیلومتر است. بعد از صرف غذا در اتوبوس به قم میرسیم و دو نفر از دوستان را هم سوار نموده به سمت اصفهان حرکت میکنیم. ساعت ۶ به پلیس راه اصفهان میرسیم که ناگهاناتوبوس از حرکت باز میایستد . و متاسفانه مشکل مکانیکی پیدا نموده که بعد از صرف ۴ ساعت به سمت بروجن حرگت میکنیم. بعد از رسیدن به بروجن به خوابگاه تربیت بدنی رفته و با استقبال عزیزان بروجنی همراه میشویم. بعد از تحویل  سوییتها شام را میل نموده و خود را به بستر میسپاریم تا فردا صعود را اغاز کنیم.

ساعت ۵ صبح بیدار شده  و با روحیه ای عالی هوای پاک و سالم و تا حدی بهاری بروجن را استشمام نموده به سمت شهر گندمان که تا بروجن ۲۰ کیلومتر و تا اصفهان ۱۲۰ کیلومتر است حرکت میکنیم.

از گندمان 3 مسیر جهت دسترسی به قله کلار وجود دارد مسیر انتخابی ما که ابتدا وارد شهر گندمان شدیم (خیابان اصلی) و به سمت روستای حسین آباد(روستای حسین آباد دارای ارتفاع2220  متر از سطح دریا بوده و دارای طول جغرافیایی508204عرض جغرافیای 3519038 ) رفتیم در میانه روستا از کنار مغاذه ای که لبنیات محلی میفروشدبه سمت چپ ادامه مسیر می دهیم.تا به بالای تالاب بین المللی گندمان که در سالهای گذشته تا کنون شاهد کم آبی و خشک شدن آن بوده ایم. رسیدیم.

      ساعت ۶:45 صبح بود هوا خوب و عالی نوید صعود خوبی را به ما می داد.با نام و یاد خدا و با سرقدمی جناب آقای کیا و راهنمایی اقای حسام فر ومسیر انتخابی ازباغ چیرو پا به دامان کوه گذاشتیم .

  چیرو در اصل «چیراب» است که در گویش بختیاری به آن «چیرو» گفته می شود و به معنای آب در حال ریزش و یا تراوش است. علت نامگذاری این مسیر به این نام نیز این است که در کنار مسیر صعود به این قله جویباری از این کوه در حال ریزش است.

ساعت ۷.35 در دشت چیرو( دره چیراب دارای ارتفاع 2524 متر از سطح دریا بوده )استراحتی کوتاه مدت داشتیم .

چشم انداز زیبای کوه  با گل های لاله واژگون وشقایق های وحشی  تره کوهی و موسیر  که تمامی کوه را در بر گرفته بودند و صدای پای آب .

در حدود ساعت ۸:۰۰ صبح بود که به تک درخت بید (تک درخت بید دارای ارتفاع 2454 متر از سطح دریا بوده و دارای طول جغرافیایی 506602 و عرض جغرافیای 3522446) رسیدیم.

    ساعت ۸:۳۰      به چشمه رسیدیم , چشمه ای مصفا با ابی بسیار گوارا. و این چشمه اخرین منبع دسترسی به اب برای ادامه مسیر میباشد.بعد از استراحت و صرف صبحانه گروه برای فتح قله اماده میشود و حرکت را شروع میکند. بوی سبزیهای معطر و پونه کوهی و اویشن تمامی فضا را معطر کرده است

در ادامه مسیر قسمت هایی را برف پوشانده بود که با توجه به نکات آموزش داده شده تمامی افراد با دقت این مسیررا پشت سر گذاشته تا در ساعت ۱۱:۰5 به دریاچه قزل گل رسیدیم .  (دریاچه بالای کوه کلار دارای ارتفاع 3428 متر از سطح دریا بوده و دارای طول جغرافیایی 503967 و عرض جغرافیای 3520268 می باشد

 

قله کوه کلار دارای ارتفاع 3629 متر از سطح دریا بوده و دارای طول جغرافیایی 503086 و عرض جغرافیای 35201554 می باشد .

ساعت دوازه به همراه سایر اعضا ی گروه به قله رسیدیم. از نکات جالب صعود برای من همراهی اقای صفوی با ۷۱ سال و امیر حسین فرزند یکی از همکاران با ۱۵ سال بود .

ساعت دوازده همگی به بالای قله رسیدیم . چشم اندازی بسیار زیبا. بعد از خوادندن سرود ای ایران و گرفتن عکس و استراحت اماده فرود شدیدم. از بالای قله  کلار قله دنا هم پوشیده از برف قابل رویت است. دریاچه قزل گل و تالاب بین الملی گندمان از بالای قله بسیار چشم نواز است.

ساعت یک بعد از ظهر فرود را اغاز میکنیم. بعد از رسیدن به برف جناب محمودی کارگاه اموزشی سقوط و لیز خوردن در برف و چگونکی توقف را برگزار میکند که برای صعود زمستانه بسیار مفید است.

ساعت ۱۵:۳۰ به پای چشمه رسیده و بعد از استراحت نیم ساعته مجددا حرکت میکنیم.

ساعت ۱۶:۳۰  به دامنه کوه میرسیم. و با خستگی فراوان برای خوردن نهار اماده میشویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:13  توسط  ساده دل  | 

هر چند رییس جمهور محبوب من در حصر


است اما اجازه نداديم با شرایط تحمیلی


امید را از ما سلب کنندپس با چشمانی که


به شبنم اشک آراسته بود رای خود را به


دکتر حسن روحانی داديم.....اندیشه ام


سبز بوده هست و خواهد بود اما بنفش را

هم دوست داريم





+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:45  توسط  ساده دل  | 

مادرعزيزترين دوستم به ديار حق شتافت

خدايا ممنونم كه دوستم آسيب نديد

دوستي كه فرزند نمونه براي  مادري نمونه بود

مادر عزيزم روحت شاد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ساعت 10:49  توسط  ساده دل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:33  توسط  ساده دل  | 


کندوان روستایی 700 ساله در ایران | www.Persian-Star.org

جمعه ۲۷  اردیبهشت بعد از خوردن صبحانه که عسل و سرشیر محلیست با اقای پور شریف که راهنمای ما بود چند تا عکس یادگاری گرفته و یک لوح تقدیر توسط جناب صفوی مسن ترین عضو گروه که حدودا نزدیک به هفتاد سال دارد و سال قبل هم به دماوند صعود کرده بود به راهنمای محلی ما اهدا میشود.

ساعت حدودا نه صبح سوار اتوبوس میشویم و تیم به سمت کندوان حرکت میکند.

فاصله بناب تا تبریز حدودا ۱۱۵ کیلومتر میباشد. در مسیر سفر به کندوان از عجب شیر و سپس اذر شهر عبور کرده و به روستای زیبای کندوان میرسیم. البته میتوانسیم معبد مهر اذرشهر و بندر رحمانلو را هم ببینیم که به علت ذیق وقت موفق به بازدید این اثار نشدیم. ساعت حدودا ده ونیم به کندوان رسیدیم

 

کندوان سرزمین فرهادان گمنام

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:42  توسط  ساده دل  | 

سفر به سهند؛ عروس‌كوه‌هاي ايران
 
ساعت ۱۷ عصر روز چهارشنبه به میدان منیریه میروم. و بعد از خرید عینک کوهنوردی و لباس گرم معروف به پلار  با همون کوله پشتی قرمز همیشگی که همسفر و همنورد این سالهای من بوده است خود را به جمع دوستانم در میدان راه اهن میرسانم.
ساعت حرکت ما ۱۸ عصر با قطار مراغه -تهران میباشد. بعد از معارفه با دوستان جدیدم همراه یک گروه ۲۲ نفره به سمت سکوها حرکت میکنیم.و من همراه دوستان عزیزم مصطفی و محمد و اقای رضایی درون یک کوپه ۴ نفره جای میگیریم. دوستانی که سابقه دوستیمان بیش از سه دهه میباشد.
قطار آرام‌آرام از ريل‌هاي كوبيده شده به زمين جدا مي‌شود و پس از گذشت زمان نه‌چندان زيادي سرعت مي‌گيرد، صداي هوهو چي‌چي در فضاي ساكت اطراف طنين‌انداز مي‌شود. هر چند با كشيدن ديوار حائل ديگر حريم قطار از شهر جدا شده است، اما هنوز وقتي از حاشيه جنوبي تهران عبور مي‌كني، مي‌تواني كودكان مناطق حاشيه خط آهن تهران ـ تبريز را ببيني كه دست تكان مي‌دهند و آرزوي سفري خوش تقديم مسافران قطار مي‌كنند، تصويري كه از ديروز تا امروز در ذهن بسياري از ما نقش بسته است.

اردیبهشت هنوز سپری نشده  اما مي‌شد هُرم تابستان را حس كرد. زمان زيادي نمي‌گذرد كه قطار كرج را هم پشت سر مي‌گذارد و پس از آن، طبيعت چهره عوض مي‌كند، هنوز روشناست و مي‌توان ثانيه ثانيه را همراه با باغ‌ها و گندمزارها و حتي تك‌درخت‌هاي تنها نجوا كرد.

هميشه براي من مسافرت با قطار همراه با آرامش است،مخصوصا وقتی درون کوپه قرار میگیرم یاد ماردرم میفتم که چقدر از سفر در قطار لذت میبرد

 البته سفر در ذاتش خوب است حال با هر وسيله‌اي مي‌خواهد باشد، وقتي با هواپيما سفر مي‌كني، احساست در دنياي تكنولوژي غرق مي‌شود، سرعت و گاهي نيز اضطراب، ولي وقتي با قطار سفر مي‌كني، هر چند زمان آن طولاني‌تر است، اما مطمئني كه اين زمان را براي سفر كردن اختصاص داده‌اي و گويي كه آرامشت افزون مي‌شود. بامدادان مي‌تواني همراه با آفتاب طلوع كني و شامگاهان نيز با غروب آفتاب وداع مي‌كني و زندگي را به بامدادي ديگر مي‌سپري. باز هم ذهن من سفر كرد، شيطنت مي‌كند، بايد رامش كنم تا كمي بيشتر به سفر كردن فكر كند.

ما در ۶ كوپه هستيم و مقصدمان مراغه است تا از آنجا به مقصد قله سهند حركت كنيم. ابتدا كه سوار قطار مي‌شويم هنوز جمع نشاط دارد كه سخن بگويد، طبيعت بيرون را نگاه كند و از برنامه‌هاي فردا بگويد. همه مي‌دانيم كه شب را بايد زودتر استراحت كنيم تا بامدادان آماده باشيم براي حركت دوباره...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 18:32  توسط  ساده دل  | 

با کروات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را زادب صاف نمودم با تیغ
همچنای ایینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدمو غالبه سار رفتم و شد
حمد را خواندم و ان مد و لا ضالین را
ننمودم زه ته حلق ادا رفتم و شد
یک دم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
"لن ترانی" نشیندم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت " رثا" رفتم و شد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:4  توسط  ساده دل  | 

مطالب قدیمی‌تر